ترجمه
2 - استصحاب در امور تدريجيّهء غير قارّه
و امّا قسم دوّم ، يعنى : امور تدريجى غير ثابت ، ( كه در زمان انجام مىشوند و تعبير به زمانيات مىشوند ) مثل حرف زدن ، نوشتن ، راه رفتن ، جوشيدن آب از چشمه ، جارى شدن خون از رحم .
ظاهرا در چيزهايى كه ممكن است فرض شود كه يك چيز داراى استمرار است ، اجراى استصحاب در آن جايز است ؛ نظير چيزى كه در مورد خود زمان گفتهاند .
پس اگر فرض شود كه مثلا ، حرف زدن مجموع اجزايش يك چيز است ، و شكّ در بقاى آن بشود ، به جهت شكّ در كمى اجزاى آن فرد و بسيارى آن ، استصحاب قدر مشترك كه مردد ميان اجزاى اقلّ و اكثر است ، جارى مىشود .
( اشكال در استصحاب قدر مشترك و پاسخ آن )
و ادعاى اينكه شكّ در بقاى قدر مشترك ( تكلم ) ، از پيدايش جزء آخر كلام ناشى مىشود ، و اصل عدم پيدايش جز آخر است ، كه مستلزم مرتفع شدن قدر مشترك ( تكلم ) مىباشد و از قبيل كلّى نوع سوّم است كه استصحاب در آن جارى نمىشود .
پاسخ داده مىشود به اينكه : ظاهرا استصحاب قدر مشترك از قبيل كلّى نوع اوّل است ؛ زيرا در توجيه استصحاب ، فرض بر اين است كه هر فرد از سخن گفتن ، مجموع چيزى است كه در خارج واقع مىشود و از اجزايى كه رابطى آنها را جمع مىكند يك چيز و يك فرد از طبيعت شمرده مىشود ، نه اينكه هر قطعه از يك سخن ، يك فرد قرار داده شود ، تا بقاى طبيعت به دگرگونى و بدلپذيرى افراد آن باشد .
نهايت اينكه مقصود از بقاء در اينجا وجود آن مجموع در زمان اوّل با وجود يك فرد از آن است ؛ و وجودش در زمان ديگر ، با وجود جزء ديگر از آن است .
الحاصل : محصل بحث اين است كه فرض شده هر قطعه جزئى از كلّ است ، نه جزئى از كلّى ، علاوه بر اينكه در تنبيه قبلى گفته شد كه در كلّى نوع سوّم ، در چيزى كه فرد لا حقّ برفرض وجودش ، موجود ديگرى مغاير با وجود اوّل نباشد ، استصحاب جارى مىشود ، چنان كه در سياهى كمرنگ كه بعد از ارتفاع سياهى پررنگ مانده است ، اجراى استصحاب در آن جايز است ، و چيزى كه ما در آن بحث مىكنيم اگر از كلّى نوع سوّم باشد ، از اين قبيل است . پس بفهم .