استصحاب مىكنيم جواز اكل و شرب را .
و يا فى المثل : قبلا روز بود ، اكنون در بقاء روز شكّ دارم ، و به دنبال شكّ در بقاء روز ، در وجوب امساك و حرمت افطار شكّ دارم ؟
استصحاب مىكنم وجوب امساك و حرمت افطار را .
* وجه اولويت اين استصحابات چيست ؟
1 - ديگر نيازى به توجيهات مزبور نيست بر خلاف جريان استصحاب در خود زمان .
2 - جريان استصحاب در اينگونه امور به اصل مثبت نمىانجامد . بر خلاف استصحاب در امور متلازمهء با زمان كه عيبشان اين بود كه اصل مثبت مىشد .
3 - اين اولويت در استصحاب خود حكم به فرض اين است كه : جريان استصحاب در خود زمان و ملازمات آن مورد قبول باشد و الا اگر جريان استصحاب را در آن اصل مثبت بدانيم ، استصحاب خود حكم متعين مىگردد كه ديگر اصل سببى و موضوعى هم نمىباشد تا از جريان اين اصل حكمى و مسبّبى ممانعت به عمل آيد .
الحاصل : استصحاب خود حكم شرعى نيازى به توجيه ندارد ، اصل مثبت هم نمىباشد ، و لذا يا بر ديگر طرق اولويت دارد و يا اينكه متعين است .
* پس غرض از ( و لعلّه . . . ) چيست ؟
اين است كه برخى با تمسّك به مكاتبهء على بن محمّد كاشانى به دنبال اثبات اين هستند كه اصل موضوعى يعنى استصحاب خود زمان نيز جارى است اگرچه اصل مثبت باشد . و لذا شيخ در پاسخ به اين مدّعى فرمودهاند : اگرچه كلام امام على الظاهر دلالت بر استصحاب زمان يعنى بقاء شعبان و رمضان است و لكن قابل حمل بر استصحاب حكمى نيز مىباشد . بدين معنا كه مىتوانيم بگوئيم مراد امام اين است كه : اليقين بالحكم الشرعى لا يدخله الشكّ فى بقاء الحكم .
فى المثل : يقين به عدم وجوب روزهء ماه شعبان كه تا 29 روز بود ، انشاءالله در روز سىام هم باقى است . و يا فى المثل : يقين به وجوب روزه و اشتغال ذمّه كه در 29 روز ماه رمضان بوده اكنون هم باقى است . لكن شيخ پس از آن مىفرمايد كه امام عليه السّلام در ذيل فراز فوق ، عبارت ( افطر للرؤية ) را بر اين صدر و قانون كلّى متفرّع ساختهاند كه با اراده كردن استصحاب حكمى نمىسازد .
* منظور ؟
منظور اينكه آن استصحاب حكمى كه در اينجا قابل جريان است عبارتست از استصحاب اشتغال ذمّه به روزه و يا استصحاب خود تكليف يعنى وجوب روزه و لكن متأسفانه جاى هيچيك
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 542
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٤٢