* اين معناى عام چيست ؟
عبارتست از ( وجود الشىء بعد عدمه ) كه :
1 - هم آنجا را شامل مىشود كه اين وجود پس از عدم به عين همان وجود سابق باشد ، مثل امور قارّه .
2 - هم آنجا را شامل مىشود كه وجود پس از عدم به وجود مثل آن موجود سابق باشد مثل امور تدريجيه .
پس : بقاء شامل تجدد امثال هم مىشود . و لذا جريان استصحاب به لحاظ ديد عرف و يا يكى از دو توجيه در اينگونه امور نيز بلامانع است .
* پس غرض شيخنا از ( الّا انّ هذا المعنى ، على تقدير صحبته . . . ) چيست ؟
اين است كه :
اولا : اين توجيهات و تصرفات بهخودىخود ، غير وجيه و نادرستند .
ثانيا : به فرض كه صحت و درستى اين توجيهات و تأويلات در استصحاب شب و روز و صرف نظر از اشكالاتى كه بر آنها مترتّب است ، بايد گفت كه جريان استصحاب در نفس زمان اصل مثبت است . چرا ؟ زيرا :
1 - در شكّ در بقاء شب ، استصحاب مىكنيم بقاء شب را .
2 - سپس نتيجه مىگيريم كه پس اين جزء مشكوك و آن مردد ، از اجزاء شب است كه اين يك اثر عقلى است .
3 - از آن به مصدق كلوا و اشربوا حتى يتبيّن . . . يك اثر شرعى برآن مترتّب كرده گفتيم كه پس خوردن و آشاميدن نيز در اين آن جايز است .
به عبارت ديگر : ما استصحاب كرديم بقاء شب را ، سپس يك اثر عقلى برآن مترتّب كرده گفتيم كه اين آن مشكوك و مردد از اجزاء شب است . پس از ترتب اين اثر عقلى يك اثر شرعى ، يعنى خوردن و آشاميدن را بر مستصحب يعنى شب مترتّب نموديم .
اين اثر شرعى مع الواسطه بر مستصحب مترتّب شد و نه بلاواسطه . و يا فى المثل :
1 - استصحاب مىكنيم بقاء روز را و نتيجه مىگيريم كه پس اين آن مشكوك از روز است كه اين يك اثر عقلى است .
2 - پس از ترتب اثر عقلى ، مترتّب مىكنيم بر مستصحب كه روز است يك اثر شرعى را كه وجوب امساك و اتمام صيام و حرمت افطار باشد .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 540
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٤٠