تنعدم ، و لكن عند العرف ، شب و يا روز يك امر واحدى مىباشد .
به عبارت ديگر : عرف مسامحة يك نوع وحدت اعتباريه و لحاظيه ميان امور متشتّته و مختلفه ، اعتبار كرده و آنها را يك واحد به هم پيوسته مىبيند ، كه ما نحن فيه يعنى شب و يا روز نيز از همين قبيل است .
به عبارت ديگر : عرف ، شب را يك واحد به هم پيوسته مىبيند ، چنان كه روز را نيز چنين اعتبار مىكند .
2 - و لكن از طرفى هم عند العرف وجود كلّ شىء بحسبه ، و بقائه بحسبه و ارتفاعه بحسبه .
يعنى : هر چيزى به حسب وجودش ، حدوث ، بقاء و ارتفاع دارد . فى المثل : امورى كه داراى وحدت حقيقيّه هستند ، حدوثشان به اين است كه : مجموعهء اجزائش در يك جا جمع و حادث شود .
مثلا حدوث انسانى مثل زيد با تحقّق جميع اجزائش صورت مىپذيرد ، بقاء او نيز به بقاء اجزائش بستگى دارد ، و ارتفاع او به از بين رفت همهء اجزائش مىباشد .
امّا وجود و حدوث امرى كه داراى وحدت اعتباريه است به حدوث جزء الأول است يعنى به محض اينكه اولين جزء آن حادث مىشود ، عرفا آن شىء نيز حادث مىشود .
به عبارت ديگر : اولين آن شب كه رسيد ، عرف مىگويد شب محقّق شد ، آن دوّم بقاء ، آن سوّم بقاء و هكذا . . .
ارتفاع شب نيز با مرتفع شدن آخرين جزء آن است كه با فرارسيدن اولين جزء از روز ديگر وجود نخواهد داشت . اگرچه به دقت عقليّه اينها تجدد امثال است .
پس : بقاء و حدوث هر چيزى بحسب وجود اوست .
حال كه حدوث و بقاء در امور مختلفه بحسبه شد . مىتوانيم بگوئيم : قبل از اين جزء مشكوك ، شب بود ، اكنون ما در بقاء عرفى آن شكّ داريم ، پس استصحاب مىكنيم بقاء عرفى شب را .
* پس مراد ايشان از ( او لتعميم البقاء لمثل هذا مسامحة ) چيست ؟
بيان دومين توجيه در اجراى استصحاب در زمانيات و امور زمانيه است و لذا دومين توجيه اين است كه ما در استصحاب كه شب باشد و يا روز تصرّف نكنيم ، بلكه در تعريف استصحاب تصرّف كرده بگوئيم : استصحاب عبارت بود از حكم به بقاء ما كان و معناى حقيقى بقاء هم ، چنان كه گفتيم : بقاء عين الموجود السابق است ، لكن به يك معناى مجازى عامى نيز در تعريف استصحاب استعمال شده است كه شامل معناى حقيقى و مجازى هر دو مىشود ، چنان كه استعمال لفظ اسد در مطلق الشجاع شامل رجل شجاع و حيوان مفترس هر دو مىشود .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 539
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٣٩