استفاده شكّ در بقاء است ، يعنى وجود داشتن چيزى كه در زمان سابق موجود بوده است .
نتيجهء اين شرط اين است كه استصحاب در خود زمان و امور زمانى كه وجودشان ثبات و آرامش ندارد ، بلكه لحظهبهلحظه و به تدريج وجودشان جديد مىشود ، جارى نمىگردد .
علىاىّحال مراد شيخ از اين عبارت اين است كه : در اينجا سه مرحله و يا مقام از بحث وجود دارد :
1 - استصحاب نفس زمان 2 - استصحاب زمانيات 3 - استصحاب امور قارهء مقيدهء به زمان
* در رابطهء با مقام اوّل بحث يعنى استصحاب نفس زمان چه مراحلى از بحث وجود دارد ؟
دو مرحله : 1 - دقت عقليّه 2 - محاسبهء مسامحى در عرف
و امّا با دقت عقليّه استصحاب در خود زمان جارى نمىشود . فى المثل : در همان مثال قبلى كه شكّ ما در اين بود كه آيا اين جزء مشكوك از شب است يا نه ؟ نه در خود اين جزء مشكوك استصحاب جارى مىشود ، و نه در كلّى شب . چرا ؟ زيرا :
1 - خود اين جزء مشكوك كه فاقد حالت سابقه است و لذا نمىتوان گفت : هذا الآن كان موجودا سابقا متصفا بالليل ، و الآن شكّ فى بقائه . خير ، اين آن مشكوك ، قبل از اكنون وجودى نداشته است تا چه رسد به اينكه متّصف به ليليّت باشد .
2 - در بحث شب هم ، صحبت از كلّى و فرد نيست ، بلكه صحبت از كلّ و جزء است . چرا ؟
زيرا : شب مجموعهاى از آنات است كه هريك از اين آنات جزئى از كلّ شب هستند ، و مىدانيد ميان كلّ و جزء با كلّى و جزئى تفاوت بسيار است .
به فرض كه در بحث شب هم بحث از كلّى و جزئى باشد باز هم از قبيل استصحاب در كلّى قسم سوّم است كه عند المشهور جايز نيست .
و به فرض كه استصحاب هم در اينجا جارى باشد ، باز اصل مثبت است و حجّت نمىباشد و امّا اگر بنا را بر مسامحات عرفيه بگذاريم كه در باب استصحاب ، احراز موضوع را ملاك مىدانند بايد بگوئيم : استصحاب در خود زمان هم جارى است ، لكن با يكى از دو توجيه ، و يا يكى از دو تصرّف ذيل در ظاهر .
* باتوجّه به مطلب اخير ، مراد شيخنا از ( نعم لو اخذ المستصحب . . . ) چيست ؟
بيان اولين توجيه و يا تصرّف در مستصحب است كه همان شب و يا روز است و لذا مىفرمايد :
1 - اگرچه از طرفى با دقت عقليّه ، شب عبارتست از هزاران آنات مظلمه كه متناوبا توجد و
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 538
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٣٨