تطبيق كردهايد بر فرد ديگرى كه هذا الماء است و اين اصل مثبت است .
امام اگر استصحاب را در هذا الماء يعنى خود اين آبى كه امروز در حوض است جارى كنيد و نه در كريّت كلّى ، و بگوئيد : هذا الماء كان كرّا ، فهو كرّ ، بلااشكال است و اصل مثبت نيست .
به عبارت ديگر :
1 - يك وقت ما صفت را استصحاب كرده و موجود را متّصف به اين صفت مىكنيم ، فى المثل : موجود الكرّ را استصحاب مىكنيم و اين آب را به آن موجود الكر متّصف مىكنيم كه مىشود اصل مثبت .
2 - يك وقت هم خود متّصف را استصحاب كرده مىگوئيم هذا الماء كان كرّا فهو كرّ ، كه ديگر اصل مثبت نيست .
* جناب شيخ امثلهء فوق براى استصحاب در امر وجودى بود ، امثلهاى هم براى استصحاب امر عدمى بياوريد ؟
فى المثل :
1 - اگر ما استصحاب كنيم عدم تذكيه را و قصدمان اين باشد كه با آن اثبات كنيم موت حتف انف و يا مردار بودن را ، اصل مثبت است .
امّا اگر استصحاب كنيم عدم تذكيه را به جهت نتيجهء خود عدم تذكيه كه حرمت است و نجاست ، ديگر اصل مثبت نبوده و مشكل ندارد .
2 - اگر ما استصحاب كنيم عدم تذكيه را براى تطبيق آن بر هذا اللحم و بگوئيم هذا للحم ليس بمذكّى ، اصل مثبت است و غلط .
لكن ، اگر اين استصحاب را در خود لحم جارى كرده بگوئيم هذا اللحم لم يكن مذكّى و الآن ليس بمذكّى اصل مثبت نخواهد بود .
3 - اگر زنى استصحاب كند عدم الحيض را بخاطر تطبيق آن بر فرد موجود مىشود . اصل مثبت و غلط . فى المثل : زنى است كه اكنون خون ديده است ، شكّ مىكند كه خون حيض است يا استحاضه ؟ اگر بگويد كه من قبلا حائض نبودم ، اكنون هم حائض نيستم ، پس اين خون ، خون حيض نيست ، بلكه خون استحاضه است ، اصل مثبت است و غلط .
امّا اگر اين زن اين استصحاب را در خود اين خونى كه ديده جارى كرده بگويد : هذا الدم لم يكن حيض ، و الآن ليس به حيض ، فهو استحاضة ، ديگر اصل مثبت نخواهد بود .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 526
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٢٦