صورت نوبت به اصالة الطهاره و . . . مىرسد .
3 - سيد صدر نيز استصحاب عدم تذكيه را از عيوب مورد نظر تونى مبرّى دانست و لكن معتقد به عيب ديگرى شد كه تساقط اصلين در اثر تعارض آنها بود و لذا به سراغ اصالة الطهاره رفت .
الحاصل : دو طريق براى حكم به حرمت و نجاست لحم مطروحه به اين شد كه يكى اصل عملى است و يكى اصل لفظى .
سه طريق هم براى حكم به پاك و حلال بودن آن مطرح شده كه يك طريق از جناب تونى بود ، يك طريق از سيد صدر و يك طريق را هم ما در تحت لكن الانصاف مطرح نموديم .
* جناب شيخ چرا سيد صدر كه مىخواهد اصل طهارت جارى بكند اوّل به سراغ اجراى اصلين رفت و خود را در پيچوخم تعارضا و تساقطا قرار داد ، بلكه از همان اوّل مىگفت اينجا جاى اصالة الطهارة و الحلية است ؟
اگر ايشان از اوّل به سراغ اصالة الطهاره و . . . مىرفت ، به او اعتراض مىشد كه استصحاب عدم تذكيه بعنوان يك اصل عملى حاكم است بر اصل طهارت به عنوان يك اصل لفظى و لذا با بودن استصحاب اصل طهارت جارى نمىشود .
در نتيجه ايشان مجبور شده است كه به نحوى جلوى جريان آن را گرفته ، موانع سر راه را نشان بدهد ، و سپس به سراغ اصل طهارت رفته است .
* جناب شيخ چرا شما اولين عيبى را كه جناب تونى در رابطهء با استصحاب عدم تذكيه مطرح كرد نپذيرفتيد ؟
زيرا تغايرى كه ايشان عنوان كردند ، كه اگر مرادتان از عدم تذكيه ، عدم تذكيه اولى باشد ، از بين رفته ، چون در ضمن حيات بوده و با رفتن حيات آن عدم تذكيه هم رفته ، و اگر مرادتان عدم تذكيه در حال مرگ است كه اين هم مشكوك الحدوث است ، درست نمىباشد . چرا ؟ زيرا : اصلا تغاير در امور وجوديّه متصوّر است و نه در اعدام ازليه . اين وجوداتاند كه به لحاظ مراتب و يا حد اقل مشخصات با هم مختلف و متفاوتاند و الّا عدم با عدم فرقى ندارد ، همهء اعدام در عدم ازلى مستمرّ بوده و اين عدم تذكيهاى هم كه مورد بحث ماست از اعدام ازليه است و لازم نيست كه در ضمن چيزى تحقّق پيدا كند ، و لذا اينگونه آن را تصوير مىكنيم كه اين عدم ازلى :
1 - تارة سالبه به انتفاء موضوع است ، يعنى اصلا حيوانى نبود تا تذكيه شود .
2 - تارة اين حيوان در مراحلى آفريده شد و چون زنده بود ، لم يذكّ .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 524
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٢٤