تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
كرديم ، روى اين فرض بود كه ما موضوع حرمت و نجاست را ، امر عدمى يعنى عدم تذكيه بگيريم و الّا اگر قائل شويم به اينكه موضوع نجاست و حرمت امر عدمى نيست بلكه امر وجودى يعنى ميته و يا مردار است ، آن‌وقت ايراد فاضل مبنى بر اينكه اين حركت اصل مثبت است وارد است . چرا ؟ زيرا كه ما عدم تذكيه را استصحاب مىكنيم و با استفادهء از آن به اثبات فرد الآخر كه ميته بودن است مىپردازيم و سپس نتيجه مىگيريم كه هذا اللحم حرام كه مىشود اصل مثبت . پس : مراد از هذا كلّه اين است كه : استصحاب در صورتى درست است كه ما موضوع حرمت و نجاست را امر عدمى يعنى عدم تذكيه بگيريم . * جناب شيخ طريق سيد صدر براى اجراى اصالة الطهارة و اصالة الحليه چيست ؟ ايشان نيز استصحاب عدم تذكيه را از تمام عيوب مبرّى مىداند ، چرا ؟ زيرا ايشان اصل مثبت را حجّت مىداند . و لذا سؤال ايشان اين است كه : چه اشكال دارد كه ما استصحاب كنيم عدم تذكيه را و اثبات كنيم مردار بودن حيوان هذا للحم را ؟ * پس چرا ايشان خود قائل به اجراى اصالة الطهارة و الحليه شده است ؟ زيرا اجراى اين اصل از طرف ديگر هم ممكن است ، يعنى در پاسخ به اين سؤال كه آيا حيوان اين لحم مردار شده است يا نه ؟ مىتوان گفت : اصل اين است كه : خير ، مردار نشده است ، پس مذكّى است . حال : از آن طرف اصل اجرا شد و به استصحاب عدم تذكيه پرداخت و فرمود اصل مثبت حجّت است ، از اين طرف نيز اگر اصل مثبت است باز حجّت است . منتهى عيب مطلب در اين است كه : اجراى اصلين در دو طرف قضيه با هم تعارض كرده و در نتيجه تساقط مىكنند ، كانّه ما نه اصالت عدم تذكيه داريم و نه اصالت عدم موت . و لذا سيد صدر مىگويد در اين صورت نوبت مىرسد به دو اصل لفظى مذكور . * تفاوت رأى جناب تونى و سيد صدر در اين مسئله چيست ؟ اين است كه : جناب تونى از اوّل چنين استصحابى را بخاطر مختل بودن اركان استصحاب باطل دانست و لذا رفت به سراغ اصالة الطهاره . 2 - ما گفتيم كه استصحاب عدم تذكيه عيبى ندارد و لكن در صورتى كه موضوع حرمت و نجاست را امر عدمى بگيريم و نه وجودى و الّا اگر موضوع حرمت و نجاست را امر وجودى يعنى مردار بودن بگيريم دچار يك عيب عمده مىشود و آن اينكه : اصل مثبت مىشود كه در اين
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 523 | الشيخ الأنصاري / جمشيد سميعى