حال : لم يذك در مرحلهء اوّل با دوّم يكى است و نمىشود گفت كه موضوعا دوتاست . خير اين استمرار همان است ، تذكيهاى در كار نيست نه در اين مرحله و نه در مرحلهء قبل .
به عبارت ديگر : عدم تذكيه امرى مستمرّ است كه در مراحل مختلف ، گاهى حيوانى را طى مىكند ، در طى اين مرحله يك وقت با مرحله حيات حيوان است و يك وقت با مرحلهء ممات آن حيوان است ، و در اين مراحل تذكيهاى وجود ندارد . و لذا اين عدم تذكيهاى كه صحنههاى مختلفى را تماشا مىكند ، حكمش هم در هريك از اين صحنهها فرق مىكند .
1 - آن وقتىكه اين لم يذكّ بعنوان سالبه به انتفاء موضوع تصوّر مىشود ، اصلا حرمت و نجاست معنا ندارد ، چون اصلا موضوعى وجود ندارد تا بشود حرام و نجس .
2 - آن وقتىكه به مرحلهء حيات برخورد مىكند ، برخوردش موجب حرمت و نجاست نمىشود .
3 - يك وقت است كه اين عدم تذكيهء مستمرّ در صحنهاى به ممات آن حيوان برخورد مىكند و در اينجاست كه موجب حرمت و نجاست مىشود ، و اين همان سخن مشهور است .
به عبارت ديگر : مشهور مىگويد : ما استصحاب مىكنيم عدم تذكيهء ازلى را ، اين عدم ازلى در طول مراحل مختلف برخورد مىكند به مورد موت كه موجب حرمت و نجاست مىشود .
* جناب شيخ خلاصة الكلام و عبارة اخراى مطالب اخير چيست ؟
اين است كه : چه در استصحاب عدمى و چه در استصحاب امر وجودى ، اگر قصد اثبات فرد الآخر و يا تطبيق بر فرد الآخر باشد ، اصل مثبت است و بلا حجيّت ، و لكن اگر اثر از آن خود كلّى باشد استصحاب كلّى بلااشكال است . فى المثل :
1 - اگر بگويى ديروز كلّى حيوان در ضمن وجود فرد عصفور در خانه بود ، اكنون هم هست و اين استصحاب به منظور اثبات فرد الآخر يعنى فيل باشد ، اصل مثبت است و غلط .
امّا اگر استصحاب كنى كلّى حيوان را به جهت اثرى كه بر خود حيوان مترتّب مىشود ، مثل وجوب العلوفه ، اشكالى ندارد .
2 - اگر بگوئى ديروز كريّت در اين حوض متحقق بود ، مقدارى محسوس از آب حوض برداشتهاند ، اكنون شكّ دارم كه آيا كريّت باقى است يا نه ؟
پس استصحاب مىكنم كلّى كريّت را كه ديروز در ضمن آب محقّق بود و قصدتان اين باشد كه پس هذا الماء ( يعنى اين آبى كه امروز در حوض وجود دارد ) كرّ است . شما وجود كريّت كلّى را
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 525
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٢٥