تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
به عبارت ديگر : تفاوتى نمىكند كه شما كلّى را استصحاب كنيد براى اثبات فرد الآخر و يا براى تطبيق آن بر فرد ديگر . الحاصل : جناب تونى مىگويد ما از اصالة الطهارة و الحليه استفاده كرده و حكم مىكنيم به اينكه اين لحم مطروحه و يا اين جلد مطروحه پاك است . * جناب شيخ نظر جناب‌عالى راجع به رأى جناب تونى در اينجا چيست ؟ اين است كه : عيبهائى كه ايشان در رابطهء با استصحاب عدم تذكيه توسط مشهور فرمود همه قابل جواب است . 1 - و امّا در پاسخ به عيب اولى كه ايشان گرفت و گفت با استفاده از استصحاب كلّى مىخواهند ، اثبات فرد الآخر كنند مىگوئيم : مشهور نمىخواهد با استصحاب عدم تذكيه ، ميته بودن را اثبات كند ، بلكه چنان كه گفتيم اثر را بر خود كلّى مترتّب مىكند . به تعبير ديگر مشهور استصحاب مىكند عدم تذكيه را و چون حرمت و نجاست از آن عدم تذكيه است و واسطه ندارد آن را بر خود عدم تذكيه بار مىكند نه اينكه با استصحاب عدم تذكيه بخواهند اثبات كنند ميته بود را و سپس حرمت و نجاست را بر ميته بودن مترتّب كنند تا شما بگوئيد اصل مثبت است . به عبارت ديگر : به عقيدهء مشهور ، موضوع حرمت و نجاست ، امر عدمى يعنى عدم تذكيه است و نه امر وجودى كه ميته و يا مردار بودن باشد . * جناب شيخ پاسخ شما به اين عيب و ايراد تونى كه گفتند شما كلّى را استصحاب كرد سپس آن را بر فرد الآخر تطبيق مىكنيد و اين كار درستى نيست ، چيست ؟ مىگوئيم خير ما چنين تطبيقى را صورت نمىدهيم بلكه از اوّل كه اراده استصحاب مىكنيم با اسم اشارهء هذا اشاره كرده و مىگوئيم : هذا اللحم او هذا الجلد ، لم يكن يذكّى . يعنى : اين گوشت و يا جلد مطروحه ، يك زمانى مذكّى نبود ، اكنون ما شكّ داريم كه تذكيه شده است يا نه ؟ استصحاب مىكنيم عدم تذكيهء آن را ، نه اينكه اوّل استصحاب بكنيم كلّى عدم تذكيه را و سپس بگوئيم هذا المورد هم لم يذكى ، خير . پس : استصحاب عدم تذكيه از اين عيوبى كه جناب تونى وارد كرد مبرّى مىباشد . * جناب شيخ مرادتان از ( و لكن هذا كلّه مبنى على ما فرضنا . . . ) چيست ؟ اين است كه چنان كه شما هم توجّه كرديد اگر ما استصحاب را از عيوب مورد نظر تونى مبرّى
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 522 | الشيخ الأنصاري / جمشيد سميعى