پس : استصحاب عدم تذكيه در اينجا داراى دو عيب است :
1 - از جمله كلّىهائى است كه قابل استصحاب نيست ، چون اركانش مختل است .
2 - اگر بخواهيد با اين استصحاب ، فرد ديگر را استصحاب كنيد ، اصل مثبت است و اصل مثبت هم حجّت نيست .
بنابراين : به نظر ما اينجا جاى استصحاب عدم التذكية نيست ، بلكه جاى اجراى اصالة الطهاره و الحليه است .
يعنى اصل اين است كه : اين گوشت و يا پوست پاك است و انشاءالله حلال .
* جناب شيخ نظر حضرتعالى در رابطهء با اين اشكال فاضل تونى چيست ؟
يك مطلب در مسئله مورد ادعاى جناب تونى در اينجا قابل قبول است و آن اين است كه : ما نمىتوانيم انسان فى الدار را استصحاب كنيم و بواسطهء آن اثبات كنيم كه پس عمر جايگزين زيد شده است ، كه حقّ با جناب فاضل است . چرا ؟ زيرا در اينجا هم اركان استصحاب مختل است ، هم اثبات فرد ديگر ممكن نيست ، همچنين روندى ، اصل مثبت است .
* پس اشكال جنابعالى به اشكال جناب فاضل چيست ؟
اين است كه : مقايسهء استصحاب عدم تذكيه در اينجا با استصحاب كلّى انسان در خانه و يا ضاحك در خانه ، مع الفارق و داراى اشكالاتى است :
1 - اشكال اوّل اين است كه : جناب تونى خيال كرده است كه مشهور مىخواهند با استصحاب عدم تذكيه ، فرد ديگر مثلا موت حتف انف يا مردار شدن را اثبات كند ، و حال آنكه مشهور چنين قصدى نداشته است تا ايشان بگويد چنين حركتى اصل مثبت است .
2 - اشكال دوّم آن اين است كه : استصحاب عدم تذكيه را مقايسه كرده است با استصحاب كلّى ضاحك و حال آنكه استصحاب اين دو كلّى با هم متفاوت است .
در مثال ضاحك ، فرمودهء ايشان كه مىگويد نمىتوانيم كلّى را استصحاب كنيم چون اركانش مختل است ، بله ، ما نيز قبول داريم ، و مىگوئيم : با استصحاب كلّى نمىشود فرد ديگر را اثبات نمود ، چون اصل مثبت است .
امّا هيچيك از اين فرمايشات ايشان در استصحاب عدم تذكيه داراى جاى پا نمىباشد . چرا ؟
زيرا مشهور كه كلّى عدم تذكيه را استصحاب مىكنند ، و به دنبال نتيجه و يا اثرى از آن هستند ، اين اثر و نتيجه از آن خود كلّى است و نه از فرد الآخر .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 518
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥١٨