سياهى از بين رفته است ، امّا دو احتمال در اينجا وجود دارد :
1 - يكى اينكه آن سياهى قبلى به كلى از بين رفته باشد و مثلا سفيدى جايگزين آن شده باشد .
2 - يكى اينكه نه آن سياهى قبلى به كلّى از بين نرفته بلكه تبديل شده باشد به يك رنگ تيره و ضعيفتر از خود آن سياهى شديد . در نتيجه احتمال مىدهيم بقاء كلّى آن رنگ را . چرا ؟
زيرا اگر مرتبهء شديدهاش رفته ، مرتبهء ضعيفهاش وجود دارد و كلّى رنگ در ضمن اين فرد محقق است .
* جناب شيخ با توجّه به سه وجهى كه فرموديد استصحاب كلّى قسم سوم نيز متصوّر است ، حال بفرمائيد حكم آن چيست ، آيا مىتوانيم كلّى را در اينجا استصحاب كنيم يا نه ؟
البته بايد توجّه داشت كه كلّى قسم سوم مثل كلّى قسم دوّم نسبت به افراد قابل استصحاب نيست ، بدين معنا كه نمىتوان خود فرد را استصحاب نمود . چرا ؟ زيرا آن فردى كه شما يقين به وجود قبلى آن داشتيد ، اكنون يقين به ارتفاعش داريد ، يعنى زيدى بودى ، يقينيا اكنون نيست ، سياهى وجود داشت ، اكنون از بين رفته است .
* انما الكلام در چيست ؟
در اين است كه : شما كه با ديدن اين لحم يا اين جلد ، عدم تذكيه را استصحاب مىكنيد آيا عدم تذكيهء با حيات را استصحاب مىكنيد يا عدم تذكيهاى كه قائم به موت حتف انف است ؟
استصحاب عدم تذكيه بالحياة درست نيست ، چرا كه حيات رفته ، عدم تذكيه نيز با حيات رفته است .
استصحاب عدم تذكيه به موت حتف انف و يا مردار شدن هم اصلا ممكن نيست . چرا ؟ چون شما اصلا نمىدانيد كه آيا حيوان اين گوشت يا پوست ، اصلا مردار شده يا نه ؟ شايد كه تذكيه شده باشد . خلاصه اينكه مشوك الحدوث است .
پس : حضرات مشهور حقّ استصحاب اين عدم تذكيه را ندارند ، و مثل استصحاب عدم تذكيه ، مثل استصحاب انسان فى الدار است كه با زيد محقّق بود ، لكن زيد مرد و اكنون ما احتمال مىدهيم كه عمر جايگزين او شده است ، يعنى مشكوك الحدوث است .
از طرفى وقتى شما نمىتوانيد عدم تذكيه را استصحاب كنيد . چگونه مىخواهيد با آن فرد الآخر يعنى موت حتف انف را اثبات كنيد ؟
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 517
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥١٧