تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
فى المثل : خمر براى مثال 5 سال استعداد بقاء دارد ، اگر پس از 5 سال تبدل به خل شود ، حرمت آن نيز تا 5 سال استعداد بقاء دارد . و يا فى المثل : عصفور مثلا قابليت و استعداد بقايش يك سال است ، حال اگر پس از اينكه عصفورى بوجود آمد و يك سال از حدوث آن گذشت و شما شكّ كرديد كه آيا زنده است يا مرده ؟ چه بايد بكنيد ؟ تا يك سال شما حقّ داريد استصحاب كنيد بقاء وجود آن عصفور را چرا كه استعداد بقاء آن يك سال است و لكن يك سال كه تمام شد ، ديگر حقّ اجراى استصحب حيات اين عصفور را نداريد . و هكذا امثالهم . * هدف جناب قمى از اين رأى و نظر چيست ؟ پاسخ به استصحاب بقاء نبوت عيسى و موسى سلام اللّه عليهما است پس از نبوت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پس از اسلام . كه براساس قاعدهء استصحاب چنين ادعائى داشتند . و لذا جناب قمى مىگويد : هر نبوتى استعداد بقائى مربوط به خودش دارد در رابطهء با رسالتش در امتش و لذا با ظهور پيامبر جديد و پديدار شدن امت جديد ، نبوتش به پايان رسيده و يا به پيامبر بعدى منتقل مىگرديد تا اينكه نبوت به حضرت رسول رسيد كه براى هميشه بقاء دارد . بنابراين : پس از بعثت رسول خدا در اسلام ، اگر شكّ كردى كه آيا نبوت حضرت عيسى و موسى بقاء دارد يا نه ؟ نمىتوانيد استصحاب كنيد بقاء نبوت آنها را ، چرا كه استعداد بقاء نبوت آنها تمام شده است . * جناب شيخ نظر حضرتعالى در رابطهء با اين رأى جناب قمى چيست ؟ اين است كه ايشان به دنبال يك مقدمه‌چينى براى پاسخ به استصحاب اهل كتاب بوده است و لكن دچار اشتباهات زيادى شده است و لكن اشتباه عمدهء ايشان اين است كه ايشان مىفرمايد : بايد در باب استصحاب ، استعداد را مد نظر قرار داد و اين معنايش اين است كه : عند الشك فى الرافع مىتوان استصحاب جارى كرد و نه عند الشك فى المقتضى ، چه عند الشك فى الرافع و چه عند الشك فى المقتضى . و لذا اين رأى جناب قمى با مبناى خودش سازگار نيست ، مضافا بر اينكه : اگر ما بخواهيم در استصحاب ، استعداد را در نظر بگيريم با عدم توانائى در اين كار روبرو هستيم ، يعنى ما نمىتوانيم استعداد بقاء و زندگى افراد و اشخاص را تشخيص بدهيم ، چرا كه تنها كرام الكاتبين از اين مسئله مطلع است . * جناب شيخ فرموديد در شكّ در بقاء كلّى سه فرض وجود دارد ، فرض اوّل و دوّم آن گذشت ،