مستند است به احتمال حدوث عصفور .
در نتيجه اين شكّ ، شكّ سببى و مسبّبى به حساب نمىآيد تا ايشان بگويد : وقتى اصل را در فيل جارى كرده و گفتيم الاصل عدم حدوث الفيل ، ديگر حساب حيوان تصفيه مىشود ، و چون فيلى در كار نيست ، پس حيوانى هم در كار نيست كه ما آن را استصحاب كنيم . خير اينگونه نيست .
بله ، وقتى شما اصل را در فيل جارى كرده مىگوئيد : الاصل عدم حدوث الفيل ، اين دليل نمىشود كه حيوانى در خانه نيست ، بلكه دليل مىشود بر اينكه حيوانى كه بايد در ضمن فيل باشد آن حيوان نيست . و لذا اگر اثر بالخصوصى هم داشته باشد ، آن اثر بالخصوص مترتّب نخواهد شد .
يعنى : اصل اين است كه : فيلى حادث نشده است ، پس آن حيوانيتى هم كه بايد در ضمن فيل حادث مىشد ، حادث نشده است و لذا با نفى فيل نمىتوان حيوان مشترك ميان فيل و عصفور را نفى كرد چونكه سببى و مسبّبى نيستند .
حال مسئله در مثال حدث و جنابت نيز چنين است . چرا ؟ چون در آنجا نيز با جريان اصل دم جنابت نمىشود كلّى حدث را كه مردد ميان حدث اصغر و اكبر است ، نفى نمود . بله ، مىتوان گفت اصل اين است كه : جنابتى رخ نداده و حدثى هم كه بايد در ضمن جنابت باشد حادث نگرديده است و لذا لا يحرم الدخول فى المسجد .
بله ، با اجراى اصل عدم مىتوان در اينجا اثر بالخصوص جنابت را برداشت و لكن كلّى فى الحدث را نمىتوان برداشت و گفت پس ورودش به نماز هم جايز نيست .
* جناب شيخ جناب قمى صاحب قوانين در اينجا چه مىفرمايد ؟
مىفرمايد : وقتىكه ما مىخواهيم استصحاب جارى كنيم بايد قابليت و استصحاب مستصحب و استعداد حكم مستصحب را از حيث قابليت بقاء در نظر بگيريم و ببينيم كه اين مستصحب ما و آثار آن تا چه مدت زمانى استعداد بقاء دارد ؟ سپس مطابق با آن استعداد و ظرفيت هرجا كه شكّ كرديم ، استصحاب جارى مىكنيم .
فى المثل : استعداد بقاء طهارت هميشگى است ، و لذا حكم آن نيز كه حرمت دخول در مسجد است به تبع خود جنابت استعداد بقاء دارد .
يعنى : اگر انسان 100 سال هم جنب بماند ، 100 سال براى او يحرم الدخول فى المسجد و يا
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 514
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥١٤