در بيان اين مطلب در قسم دوّم و قسم سوّم است .
* در قسم دوّم چه فرموديد ؟
گفتيم كه ما از اوّل نمىدانستيم كه فيل است يا عصفور و لذا گفتيم : اگر عصفور بوده كه قطعا به اقتضاى عمرى كه مىتوانسته است داشته باشد پس از يك سال از بين رفته است و لذا احتمال بقاء در آن نمىدهيم . اگر هم فيل بوده باشد ، از اوّل مشكوك الحدوث است .
* در قسم سوّم چه مىفرمائيد ؟
مىگوئيم : در اينجا ما مىدانستيم كه فرد موجود زيد بود ، اكنون هم مىدانيم كه زيد مرده است و لذا مىگوئيم آن فردى كه يقين به وجودش داشتيم ، اكنون يقين به ارتفاعش داريم ، فرد ديگر هم كه مشكوك الحدوث است .
* پس انما الكلام در چيست ؟
در كلّى است ، يعنى سؤال اين است كه آيا مىتوان كلّى را در اينجا استصحاب نمود يا نه ؟
* پاسخ چيست ؟
1 - برخى گفتهاند بله ، مىگوئيم : انسانى بود ، اكنون هم هست ، و يا حدوثى بود ، اكنون هم استمرار دارد ، سياهى بود اكنون هم هست و هكذا .
چرا ؟ زيرا : نسبت به كلّى مانعى وجود ندارد . چرا ؟ چونكه ما يك يقين سابقى مىخواهيم و يك شكّ لا حقى ، خوب ما وجدانا نسبت به كلّى انسان و يا سياهى و يا حدث اين يقين را داريم ، اكنون هم كه دچار شكّ لا حقّ هستيم ، استصحاب مىكنيم كلّى انسان و يا سياهى و يا حدث را .
2 - برخى هم گفتهاند ؛ خير ، كلّى قسم سوّم را نمىشود استصحاب كرد چرا كه با كلّى قسم دوّم متفاوت است . چرا ؟ زيرا در اينجا همانطور كه مانع از استصحاب فرد وجود دارد ، مانع از استصحاب كلّى هم وجود دارد .
* اين مانع چيست ؟
چنان كه مىدانيد استصحاب يقين سابق و شكّ لا حقّ مىخواهد ، سؤال ما منكرين اين است كه ، اين شكّ لا حقّ در چيست ، در بقاء است يا در وجود ؟ به نظر خود ما شكّ لا حقّ در بقاء استمرار است و نه نسبت به حدوث و وجود .
به عبارت ديگر : در استصحاب كلّى قسم دوّم كه يقين سابق داشتيم به وجود فرد اوّل ، شكّ لا حقّ ما در استمرار و بقاء آن فرد بود و نه در حدوث و وجود فرد ديگر . فى المثل : وقتى پس از
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 508
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٠٨