تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
اين است كه : اگر شكّ سببى و مسببى باشد ، بايد اصل را در سببى جارى نمود و نه در مسببى كه كلّى است . * در تبيين اين اشكال مثال بزنيد ؟ فى المثل : يك سال مىگذرد و شما شكّ مىكنيد كه حيوانى در خانه هست يا نه ؟ مىپرسند اين شكّ شما از كجا سرچشمه مىگيرد ؟ بايد بفرمائيد از آنجا كه نمىدانم فيلى بوده است يا نه ؟ مىگوئيم : اگر فيل بوده باشد پس حيوان هم هست ، و چنانچه فيل نبوده پس حيوان هم نيست . پس % الشك فى بقاء الكلى مسبّب عن شكّ فى وجود الفيل . و يا فى المثل : وقتى شما مىرويد و وضو مىگيريد و سپس شكّ مىكنيد كه آيا حدث هنوز باقى است يا نه ؟ اين هست يا نيست مسبّب از اين است كه آيا سبب جناب بوده است يا نه ؟ و لذا گفته مىشود : اگر جناب بوده پس حدث باقى است و اگر جنابت نبوده پس حدث هم نيست . پس : الشك فى بقاء الحدث مسبب عن الشك فى وجود الجانبة . حال مستشكل سؤالش اين است كه : اصل در كداميك از شكّ سببى و مسببى اجرا مىشود ؟ * نظر خود مستشكل چيست ؟ اين است كه : اصل را بايد در شكّ سببى جارى نمود ، چرا كه با اين اجرا ، حساب شكّ مسببى خودبخود روشن مىشود . فى المثل : شما شكّ داريد كه فيل در خانه حادث شده يا نه ؟ بايد بگوئيد : الاصل ، عدم حدوث الفيل . حساب مسبّب يعنى كلّى خودبخود روشن مىشود ، چرا كه وقتى فيل در كار نباشد حيوانى محقّق نگرديده كه تا كه شما آن را استصحاب كنيد . و يا فى المثل : شكّ شما در بقاء كلّى حدث مسبّب است از شكّ در حدوث جنابت و لذا در اينجا وقتى گفته مىشود الاصل ، عدم حدوث الجنابة ، خوب جنابتى در كار نمىباشد ، در نتيجه حدثى هم در كار نيست تا شما استصحاب كنيد بقاء حدث را . * جناب شيخ نظر حضرتعالى راجع به اين اشكال چيست ؟ آن را صحيح نمىدانم چرا كه شكّ سببى و مسببى در جائى است كه دو طرف شكّ مسببى مستند باشد به دو طرف شكّ سببى . به عبارت ديگر : هست در شكّ مسببى بايد مستند به هست در شكّ سببى باشد و نيست در شكّ مسببى بايد مستند به نيست در شكّ سببى باشد . بنابراين : وقتى اين هست و نيست از آن هست و نيست سرچشمه بگيرد ، به آن شكّ سببى و