شرعى و لذا اصل مثبت است و اصل مثبت حجّت نيست .
در نتيجه : شما مىتوانيد كلّى حدث را در اينجا استصحاب كرده و اثر خود كلّى را كه حرمت دخول در نماز است برآن مترتّب نمائى . نه اينكه با استصحاب كلّى حدث ، اثبات كنيد لازمهء عقلى را ، و سپس مترتّب كنيد برآن كلّى اثر شخصى يعنى حرمت الدخول فى المسجد را تا بشود اصل مثبت .
* پس چه بايد كرد ؟
بايد نسبت به آثار شخصيه در اينجا اصالة العدم جارى كنيد فى المثل : شما شكّ دارى كه آيا دخول در مسجد برايتان حرام است يا نه ؟ الاصل عدم الحرمة .
* جناب شيخ اگر اشكال شود كه همانطور كه در فرد نمىشود استصحاب جارى نمود نه در عصفور و نه در فيل ، در كلّى هم كه حدث باشد و يا كلّى حيوان هم نمىشود استصحاب جارى نمود چه پاسخ مىدهيد ؟
از او مىپرسيم چرا و به چه دليل ؟
* پاسخ مىدهد بخاطر اينكه اگر اين حيوان كلّى در ضمن عصفور بوده كه حتما از بين رفته است و چنانچه در ضمن فيل بوده كه از اوّل مشكوك الحدوث بوده است و خلاصه اينكه به همان دليل كه در فردين استصحاب جارى نمىشود به همان دليل هم در كلّى جارى نمىشود چه مىفرمائيد ؟
مىگوئيم : اگر مقدارى دقت بفرمائيد مانع مزبور در فردين وجود دارد و نه در كلّى چرا ؟ چون در عصفور بخاطر اقتضاى عمر يكسالهاش پس از يك سال ديگر شكّ در بقاء وجود ندارد و در فيل نيز يقين به حدوث .
به عبارت ديگر : در بول بخاطر مرتفع شدنش به واسطه وضو شكّ در بقاء وجود ندارد و در منى يقين به حدوث نداريم . امّا در كلّى اين اركان تمام است . چرا ؟
چون ما نسبت به اينكه حيوانى بود يقين داريم و لكن اكنون نسبت به بقاء آن شكّ پيدا كردهايم و لو صنف الفردش را ندانيم .
به عبارت ديگر اگر شما بگوئيد : ما يقينا مىدانيم كه حدثى بود ، لكن اكنون شكّ داريم كه آن حدث باقى است يا نه ؟ خوب استصحاب مىكنيم بقاء حدث را و مىگوئيم : اركان نسبت به كلّ مختل نيست و شما در اشتباه هستيد .
* جناب شيخ دومين اشكال بر سر راه استصحاب كلّى در چيست ؟
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 505
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٠٥