مسبّبى گفته مىشود . فى المثل : دست شما نجس شده بود ، رفتيد و آن را با آب قليل شستيد ، حال پس از اين شستن شكّ مىكنيد كه آيا دستتان پاك شده است يا نه ؟ اين شكّ شما ناشى از چيست ؟
خواهيد گفت كه ناشى از اين است كه : آيا آن آب قليل پاك بوده است يا نه ؟
پس : الشك فى طهارت يد ، مسبّب عن الشك فى طهارت الماء .
حال : سؤال ما اين است كه : اصل طهارت در دست جارى مىشود يا در آب . حتما در آب .
چرا ؟ زيرا وقتى شما شكّ مىكنيد كه آيا اين آب پاك است يا نه ؟ مىگوئيد الاصل ، الطهارة ، انشاءالله كه پاك است . در اينجا نيز وقتى شكّ مىكنيد كه آيا اين آب پاك بوده است يا نه ؟
بگوئيد : انشاءالله كه پاك بوده است ، پس در نتيجه دست شما هم پاك است و لذا شما حقّ نداريد در اينجا استصحاب نجاست در دستتان را جارى كنيد .
يعنى : وقتى حساب سبب كه آب قليل است تصفيه شد و طهارتش طبق اجراى اصل معلوم گرديد ، حساب دست شما روشن مىشود كه پاك است . پس جناب مستشكل مسئله شكّ در ما نحن فيه از مقولهء شكّ سببى و مسبّبى نيست ؟ چرا ؟ چون بقاء كلّى با دو احتمال روبروست ، يكى هست يكى نيست . يك طرف به فيل بسته است ، يك طرف به عصفور ، و اينگونه نيست كه هر دو طرف شكّ به فيل بسته باشد تا اينكه سببى و مسبّبى به حساب آيد و شما بگوئيد : الاصل عدم الفيل ، پس حيوانى هم در كار نيست .
بلكه يك طرف شكّ بسته به وجود فيل است و طرف ديگر شكّ بسته به وجود عصفور .
چطور ؟
به عبارت ديگر : آن فردى كه ما يقين به وجود سابقش داشتيم ، اكنون يقين را حقّ به ارتفاعش داريم و لذا چيزى وجود ندارد تا كه استصحابش كنيم .
* آيا فرد محتمل را نمىشود استصحاب كرد ؟
خير ، او چون محتمل است ، از اوّل مشكوك الحدوث است ، حتى ما نمىدانيم كه اين فرد محتل به صورت جايگزين به جاى فرد اوّل آمده ، يا تبدليافتهء همان فرد قبلى است . و لذا در حدوث آن شكّ داريم .
پس : نسبت به فردين استصحاب معقول نمىباشد ، چنان كه در قسم دوّم نيز معقول نبود .
* پس انما الكلام در چيست ؟
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 507
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٠٧