و لذا شكّ در اينجا شكّ در رافع است .
و امّا مثال دوّم از موارد شكّ در مقتضى است ، فى المثل :
1 - شما مىدانيد كه يك حيوانى وارد خانه شد .
2 - پس از يك سال شكّ مىكنيد كه آيا آن حيوان در خانه است يا نه ؟
چرا شكّ مىكنيد كه آيا آن حيوان در خانه هست يا نه ؟ و به تعبير ديگر چرا در بقاء كلّى شكّ داريد ؟ زيرا شما در صنف الفرد شكّ داريد ، يعنى نمىدانيد كه آن حيوان گنجشك بود يا فيل ؟
حال : اگر اين حيوان عصفور بوده كه خوب چون معمولا يك سال عمر مىكند ، اكنون از بين رفته است چرا كه عمرش مقتضى بيشتر از يك سال نبوده است . و اگر فيل بوده از آنجا كه وجودش اقتضاى عمر بيشترى حتى صد سال را دارد پس اكنون هم وجود دارد .
پس : شكّ شما در بقاء كلّى ( يعنى حيوان ) للشك فى صنف الفرد است .
اين مثالى از موارد شكّ در مقتضى بود چرا كه هر حيوانى استعدادى خاص براى بقاء خود دارد .
يعنى هر موجودى با تمام شدن مقتضى و استعدادش ، عمرش تمام مىشود ، و نه با آمدن و رفتن رافع .
* حكم اين مسئله چيست ، آيا مىتوانيم در اينجا فرد را استصحاب بكنيم و يا اينكه مثل قسم اوّل مىتوانيم كلّى را نيز استصحاب كنيم ؟
به نظر ما كه شيخ انصارى هستيم ،
1 - در اينجا نمىتوانيم فرد را استصحاب كنيم ، فى المثل : نمىشود بقاء حدث اصغر يعنى نوم و يا بول را استصحاب نمود و يا نمىشود بقاء حدث اكبر يعنى بقاء منى را استصحاب كرد .
چرا ؟ زيرا اركان استصحاب كه يقين سابق و شكّ لا حقّ است ، نسبت به فرد در اينجا تمام نيست ، فى المثل : رفتيد و وضو گرفتيد و اكنون شكّ داريد كه حدث باقى است يا نه ؟ چرا ؟ چون صنف فرد را نمىدانيد . و لذا اگر بخواهيد حدث را استصحاب بكنيد :
1 - اگر حدث ، حدث اصغر بوده است كه خوب با وضوى شما ، مرتفع شده است و چيزى وجود ندارد كه شما آن را استصحاب بكنيد ، شكّ در بقائى وجود ندارد .
2 - اگر حدث ، حدث اكبر بوده است ، كه محدث بودن شما به حدث اكبر فاقد يقين سابق هستيد ، چرا كه شما شكّ داريد كه آيا از اوّل محدث به حدث اكبر شدهايد يا نه ؟
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 503
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٠٣