استصحاب مىكنيد بقاء كريّت را در اين محل يعنى استصحاب كلّى .
حال : از استصحاب بقاء كريت و يا كلّى نتيجه مىگيريد كه پس اين آبى كه در حوض وجود دارد ، در خارج متصف است به كريّت ، كه همان استصحاب جزئى است .
پس : اين آب پاك و پاككننده است ، و اين اصل مثبت است . چرا ؟ زيرا شما به بركت استصحاب بقاء كريّت حوض ، موضوع ديگرى را كه همان آب باقيماندهء در حوض است ، متصف كرديد به اين وصف وجودى و پاك بودن و پاككننده بودن را براى آن اثبات نموديد . و لذا اين استصحاب جارى نمىباشد .
بله ، نسبت به خود اين آب خارجى مىتوانيد بگوئيد : اين آب قبلا متصف به وصف كريّت بود ، لكن اكنون در بقاء اين وصف كريّت شكّ داريد ، مىتوانيد استصحاب كنيد بقاء آن را و مستقيما اثر شرعى را برآن مترتب سازيد .
* مراد شيخ از ( فافهم ) در پايان متن چيست ؟
شايد اشاره به اين باشد كه اگر گفتيم اصل مثبت حجّت نيست بر مبناى حجيّت استصحاب از باب اخبار گفتيم ، و لكن اگر استصحاب از باب عقل حجّت باشد مثبتات آنهم جارى مىشود .
شايد هم اشاره به اين باشد كه در اينگونه از اصلهاى مثبت واسطه خفيفه است كه مانع از جريان استصحاب نيست ، آنكه مانع از جريان استصحاب است ، واسطهء جليّه و آشكار است .
تلخيص المطالب
* جناب شيخ مطلب مورد بحث در تنبيه اوّل راجع به چه امرى است ؟
راجع به استصحاب كلّى است ، بدين معنا كه : گاهى آن مستصحبى كه ما در بقاء آن شكّ مىكنيم از كليات است و نه جزئيات .
* منشا شكّ در بقاء كلّى چيست ؟
1 - گاهى منشا شكّ ما در بقاء كلّى به جهت شكّ در بقاء آن فردى است كه كلّى در ضمن آن فرد تحقّق يافته و وجود داشته است ، چرا كه كلّى در ضمن وجود افراد محقّق در خارج ، محقّق مىشود .
2 - گاهى منشا شكّ ما در بقاء كلّى ، به جهت شكّ در صنف الفرد است يعنى نمىدانيم آن فردى كه كلّى در ضمن آن بوده از كدام صنف بوده است ؟