3 - و گاهى منشا شكّ در بقاء كلّى ناشى از تبادل افراد است ، فى المثل : مىدانيم كه آن فرد ضمن آن فرد تحقّق يافته و پايدار بماند يا اينكه نه فرد ديگرى وجود پيدا نكرده و كلّى نيز از بين رفته است ؟
* براى شكّ در بقاء به جهت شكّ در بقاء فرد مثال بزنيد ؟
فى المثل :
1 - شخصى محدث شده بود به جهت جنابت .
2 - در اينجا كلّى حدث است ، كه فردى به نام جنابت محقّق شده است البته ، ممكن است در ضمن بول و يا در ضمن نوم محقّق شود ، چرا كه موجبات حدث بسيارند .
3 - سپس اين شخص شكّ مىكند كه آيا حدث هنوز باقى است يا نه ؟ چرا كه شكّ مىكند كه آيا غسل جنابت كرده است يا نه ؟
پس : الشك فى بقاء الحدث ، للشكّ فى بقاء الجنابة .
* انما الكلام در چيست ؟
در اين است كه : شخص مزبور مىتواند در اينجا اجراى استصحاب كند يا نه ؟
* آيا مىتواند يا نه ؟
بله ، هم مىتواند در خود فرد جنابت ، استصحاب جارى كند ، هم مىتواند در كلّى حدث استصحاب جارى كند .
* چرا ؟
زيرا اين امر بستگى دارد برآن اثرى كه اين فرد مىخواهد بر اين استصحاب مترتّب كند ، و لذا : اگر بخواهد اثر را بر خود فرد جنابت مترتّب كند ، خود آن فرد را استصحاب مىكند اگر بخواهد ، اثر را بر كلّى مترتّب كند ، كلّى را استصحاب مىكند . فى المثل : نمىداند كه حدث باقى است يا نه ؟
نمىداند جنابت مانده است يا نه ؟ نمىداند دخول فى المسجد حرام است ، مربوط به كلّى حدث است و يا مربوط به حصول جنابت است ؟
به او پاسخ گفته مىشود كه مربوط به خصوص جنابت است و لذا : استصحاب مىكند جنابت را و حرمت دخول در مسجد را بر فرد جنابت مترتّب مىكند .
اگر بخواهد اثر را بر كلّى حدث مترتّب كند ، كلّى حدث را استصحاب مىكند كلّى حدث را ،
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 501
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٠١