داريم و لذا استصحاب مىكنيم عدم تذكيهء آن را . از اين استصحاب عدم تذكيه نتيجه مىگيريم يك موضوع وجودى را و مىگوئيم : اين حيوان مات حتف انفه .
سپس اثر شرعى حرمت و نجاست را بر همين امر وجودى مترتب مىكنيم . استصحاب به اين منظور جارى نمىشود ، چرا كه اصل مثبت است .
3 - گاهى نيز عدم تذكيه را استصحاب مىكنيم تا اينكه اتصاف يك موضوع ديگرى را به اين وصف عنوان عدمى اثبات كنيم و سپس اثر شرعى را برآن موضوع ديگر مترتب سازيم ، فى المثل در روايات آمده است كه :
1 - كلّ ما تقذفه المرأة من الدم اذا لم يكن حيضا فهى استحاضة .
هر خونى كه زن مشاهده مىكند اگر خون حيض نباشد ، پس خون استحاضه است .
2 - فلان خانم تا به امروز خون نديده بود و مثلا پاك بود ، لكن اكنون خون ديده است و شكّ دارد كه آيا حائض است يا نه ؟ اگر اين خانم بخواهد ، عدم حيضيت خودش را استصحاب كند و از اين استصحاب عدم حيضيت بخواهد نتيجه بگيرد كه اين خونى كه اكنون ديده ، خون استحاضه است ، پس احكام استحاضه را دارد ، اصل مثبت است و جارى نيست . چرا ؟ زيرا ايشان :
1 - كلّى عدم حيضيت مرئه را استصحاب كرد و سپس در خصوص اين خون خارجى عدم حيضيت را نتيجه گرفت و اثر را برآن بار كرد كه اين اصل مثبت است و لذا جارى نمىشود .
بله ، اگر اين خانم از اوّل خون مىديده درحالىكه استحاضه هم بوده است و لكن اكنون شكّ دارد كه آيا مىتواند در خود آن خون خارجى استصحاب عدم جارى كند يعنى بگويد : اين خون تاكنون كه خون حيض نبود ، از حالا به بعد هم خون حيض نيست سپس ، صغراى را كه از طريق استصحاب درست كرد ، صغراى قياس كرده بگويد :
1 - اين خون تاكنون كه خون حيض نبوده از اكنون به بعد هم خون حيض نمىباشد . سپس كبراى كلّى را ضميمه كرده بگويد :
2 - كلّ دم ليس حيضا فهو استحاضة
پس : اين خون ، خون استحاضه است و احكام شرعيّه برآن مترتب مىشود .
* غرض شيخنا از ( و سيجىء نظير هذا الاستصحاب . . . ) چيست ؟
اين است كه نظير استصحاب فوق را در امور وجوديّه هم داريم فى المثل :
1 - آب حوض خانهء شما كرّ است ، خانواده مقدارى از آن را مصرف مىكند .
2 - پس از اين مصرف شما شكّ مىكنيد در بقاء كريّت آن .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 499
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٤٩٩