مذكّى بود كه گفته شد ، ميته يك امر عدمى است .
امّا بر مبناى دوم كه مىگويد : ميته يك امر وجودى است ، و حرمت و نجاست را بر اساس ادلّه مترتب بر ميته مىداند و نه بر عدم المذكى ، اشكال چهارمى پيش مىآيد كه نمىتوان استصحاب عدم تذكيه را جارى و يا اثبات نمود . چرا ؟ زيرا با اجرا اصل عدم تذكيه و ترتب ميته بودن و به اين نتيجه رسيدن كه پس حرام و نجس است ، مىشود اصل مثبت ، كه از قبيل اثبات احد الضدين به نفى ضد ديگر است و اصل مثبت هم حجّت نيست . و لذا بايد از اين اصل موضوعى گذشت .
آنگاه شكّ مىكنيم كه آيا اين موضوع نجاست و حرمت يعنى موت حتف انف ، حاصل شد است يا نه ؟ استصحاب مىكنيم عدم حصول آن موضوع را .
* با اين استصحاب مذكّى بودن ثابت مىشود ؟
خير ، چون باز هم اصل مثبت است و از قبيل اثبات احد الضّدين بنفى الآخر مىباشد .
* پس اجراى اين اصل در اينجا چه ارزشى دارد ؟
حد اقل موضوع نجاست را كه موت حتف انف باشد برمىدارد و در نتيجه نوبت به اصول حكميّه طهارت و حليّت مىرسد .
پس بايد حكم به طهارت و حليّت نمود و نه به حرمت و نجاست و لذا وجهى براى فتواى مشهور وجود ندارد .
* پاسخ جناب شيخ به اين اعتراض چيست ؟
پس از بيان اعتراض پنجم ، در عبارت : لكن هذا كله ، بدان پاسخ خواهد داد .
* غرض از عبارت ( لما زعمه السيد الشارح للوافية . . . ) چيست ؟
در حقيقت پنجمين اعتراض به استصحاب عدم تذكيهء مشهور است بواسطهء مرحوم سيد صدر كه مىفرمايد :
1 - حكم شرعى حرمت و نجاست مترتب بر ميته بودن است .
2 - ميته بودن هم يك امر وجودى است كه همان مات حتف انفه است .
3 - استصحاب عدم تذكيه نيز اصل مثبت است ، همانطور كه استصحاب عدم موت حتف انف اصل مثبت است .
* پس چه تفاوتى بين رأى سيد و رأى قبلى وجود دارد ؟
سيد اصل مثبت را حجّت و آن را جارى مىداند و لذا هريك از دو استصحاب جارى مىشود
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 490
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٤٩٠