2 - و همهء اين حرفهاى ما در صورتى است كه قائل شويم به اينكه : ميته آن حيوانى است كه روحش از بدنش رفته مطلقا ( چه با حتف انف چه با ذبح ناقص ، چه با ذبح كامل كه مىشود عام و خرج منه ما ذكى ) .
پس اگر شكّ شود در اين عنوانى كه خارج شده است از تحت آن عام ( يعنى گوشت و يا جلد مطروحه ) ، اصل عدم آن است ، ( يعنى اصل اين است كه اين از مصاديق ما خرج نيست و لذا تمسّك مىشود به عموم حرمت عليك الميتة كه مىشود حرام و نجس ) .
پس : بنابراين دو مبنا ، راهى جز پذيرش قول مشهور در اين مسئله نيست .
* * *
تشريح المسائل
* مقدمة بفرمائيد مذكّى و ميته به چه معناست ؟
سه قول و يا نظريه در اين رابطه مطرح شده است :
1 - مشهور اين است كه : مذكّى يك امر وجودى است ، كه همان حيوان ذبح شرعى شده است و ميته يك امر عدمى است ، كه همان حيوانى است كه تذكيه نشده باشد ، چه به حتف انف مرده باشد و چه به ذبح فاسد كشته شده باشد .
طبق اين معنا ، تقابل ميته و مذكّى ، تقابل ملكه و عدم ملكه است .
2 - اينكه هريك از ميته و مذكّى يك امر وجودى هستند و لذا تقابلشان تقابل تضاد است و لذا : مذكّى به حيوانى گفته مىشود كه ذبح شرعى شده و ميته به حيوانى گفته مىشود كه خود به خود يعنى مات حتف انفه باشد و يا اينكه ذبح فاسد شده باشد .
3 - اينكه ميته يك امر وجودى بوده و اعمّ از مذكّى است . چرا ؟ زيرا ميته ، چيزى است كه روحش از آن بدنش خارج شده است ، اعمّ از اينكه : مات حتف انفه باشد ، يا به ذبح فاسد ذبح شده باشد و يا صحيحا ذبح شده باشد كه همان مذكّى باشد .
پس : مذكّى به لحاظ موضوع ، فردى از افراد ميته است و لكن به لحاظ حكمى مستثناى از آن مىباشد .
* باتوجّه به مقدمهء فوق مراد شيخ در ( لكنّ الانصاف ) چيست ؟
اين است كه پاسخهاى ما به اشكالاتى كه تاكنون وارد شد ، بر مبناى معناى اوّل در ميته و