* غرض جناب تونى از ( و ليس مثل المتمسّك بهذا الاستصحاب . . . ) چيست ؟
تنظير استصحاب عدم تذكيه است به استصحاب كلّى ضاحك است كه از قبيل همان استصحاب كلّى قسم سوّم است .
به عبارت ديگر ما به انسان مثال زديم و جناب تونى به ضاحك و اينكه مثل عوض شود نيازى به توضيح و بيان ندارد .
پس به نظر جناب تونى ( ره ) همانطورىكه استصحاب كلّى قسم سوّم جارى نيست ، اين استصحاب عدم تذكيه نيز جارى نيست .
* پاسخ مرحوم شيخ از اشكال جناب تونى چيست ؟
اين است كه : اگر اثر شرعى حرمت و نجاست مال خصوص عدم التذكية در ضمن موت حتف انف بود اعتراض جناب تونى درست بود كه بفرمايد چون اركان استصحاب وجود ندارد ، اين استصحاب جارى نيست .
امّا از آنجا كه اثر شرعى بر خود عدم تذكيه من حيث هو ، مترتب مىشود ، و نسبت به كلّى عدم تذكيه ، اركان استصحاب تام است ، مانعى از جريان آن وجود ندارد .
پس اعتراض ايشان وارد نيست .
* پس مراد از ( الا انّ نظر المشهور فى تمسّكهم على النجاسة . . . ) چيست ؟
اين است كه : جناب شيخ در دفاع از رأى مشهور ، شواهدى از آيات و روايات نقل مىكنند مبنى بر اينكه : موضوع حرمت و نجاست در شريعت اسلام ، مجرد عدم تذكيه است و موضوع حليّت و طهارت هم مذكّى بودن است . منتهى :
1 - برخى از اين شواهد با منطوق و مدلول مطابقى مثبت مدعاى شيخ هستند .
2 - برخى از آنها هم با مفهوم شرط و برخى با مفهوم حصر و برخى با مفهوم وصف و برخى با تعليل و هكذا . . . بر مدعاى ايشان دلالت دارند .
* اولين شاهد ايشان چيست ؟
فراز : ( الا ما ذكّيتم ) در شريفهء ( حرّمت عليكم الميتة و الدّم و لحم الخنزير و ما أهلّ لغير اللّه به و . . . الا ما ذكّيتم ) است . « 1 »
* استشهاد شيخ به فراز مزبور چگونه است ؟
هامش
( 1 ) . قرآن كريم ، سوره مائده ، 3 .