پس آنچه مذكى نيست ميته و مردار است و لذا حكم شرعى به نجاست آن .
حاصل مطلب اينكه : تذكيه سبب براى حليّت است ، پس هر چيزى كه ( در تذكيه شدنش ) و يا در مدخليّت بسم اللّه در تذكيه شدنش ، شكّ شود ، اصل ( در آنجا ) اين است كه عدم تحقيق سبب شرعى حاكم است بر اصالت حليّت و اصالت طهارت ( يعنى استصحاب مىكنيم عدم تحقّق سبب شرعى را و ديگر نوبت به اصالة الحلية و الطهاره نمىرسد ) .
( پاسخ جناب شيخ به اشكال ديگرى كه مىگويد اين امر نيز اصل مثبت است )
موضوع براى حلال بودن و پاك بودن و مقابل اين دو يعنى نجس بودن و حرام بودن ، همان گوشت و يا مورد خوردنى است .
پس : صرف تحقّق عدم تذكيه ( و استصحاب آن ) در اين گوشت ، براى حرمت و نجاست آن كفايت مىكند .
* * *
تشريح المسائل
* حاصل كلام فاضل تونى ( ره ) صاحب وافيه در اينجا چيست ؟
مطلبى است كه از جهاتى قابل قبول و مؤيد گفتار شيخ است و از جهاتى هم قابل خدشه و بلكه مردود است و آن مطلب اين است كه : اگر قطعه گوشتى يا پوست گوسفندى در وسط صحرا يا در اثناء راه افتاده باشد و هيچگونه امارهاى از امارت تذكيه و ذبح شرعى هم موجود نباشد ، آيا اين گوشت و پوست شرعا محكوم به نجاست و حرمت است و يا طهارت و حليّت ؟
در پاسخ به اين سؤال جناب فاضل دو نظريه وجود دارد :
1 - مشهور فقهاء شيعه ، فتوى به نجاست و حرمت چنين پوست و گوشتى دادهاند .
2 - مرحوم فاضل تونى و سيد صدر و برخى ديگر از علماء فتوى به حليّت و طهارت چنين گوشت و پوستى دادهاند .
* دليل مشهور در صدور چنين فتوانى چيست ؟
عمده دليل آنها استصحاب عدم تذكيه است كه اصل عملى است . به عبارت ديگر مشهور مىگويند :
1 - اين گوشت و يا پوست قطعا يك زمانى مذكى يعنى ذبح شرعى بود كه همان زمان حيات گوسفند باشد .