از هر پنج نماز در چهارتاى آن شكّ كند و يا به كسى هم كه از هر پنج نماز در سهتاى آن شكّ كند اطلاق كثير الشك مىشود ؟
حال : شبههء در عنوان مفهوم فوق است و لكن مكلّف وضع خود را مىداند كه اكنون از هر پنج نماز در سهتاى آن شكّ مىكند .
* مرادتان از شبههء مصداقيه در اينجا چيست ؟
اين است كه : ما معناى كثير الشك را مىدانيم ، يعنى مىدانيم به كسى كثير الشك مىگويند كه از هر پنج نماز در چهارتاى آن شكّ كند و لكن اين مكلّف وضع خود را نمىداند كه آيا امروز نيز مثل ديروز از هر پنج نماز در چهارتاى آن شكّ مىكند و يا اينكه امروز فرق كرده و مثلا از هر پنج نماز در سهتاى آن شكّ مىكند ؟
* پس غرض از ( او علم اضافة المائع ثم شكّ فى زوالها او تبدّلها . . . ) چيست ؟
ذكر سومين مثال در تبيين مطلب اخير در فرض دوّم است و لذا مىگويد : فى المثل :
1 - ما مىدانيم كه با آب مضاف نمىتوان وضو گرفت و يا غسل كرد و تطهير نمود و اين خود داراى مراتبى است .
2 - در خارج مايع مضافى مثلا گلاب داريم و اين را هم مىدانيم كه داراى طعم و بوى مخصوصى است .
3 - پس از مدتى مقدارى آب به آن مخلوط كرديم كه در نتيجه مقدار زيادى از آن طعم و بو از بين رفته است .
4 - اكنون شكّ مىكنيم كه آيا مضاف بودن آن مايع همچنان باقى است ، لكن از مرتبهء شديده به ضعفه تبديل شده و يا اينكه مضاف بودن به كلى از بين رفته و به آب مطلق تبديل شده است ؟
در اينجا : باز هم به لحاظ عرفى شكّ در بقاء صدق مىكند و مجراى استصحاب است اگرچه به حسب دقت عقلى موضوع عوض شده است ، و لكن ملاك عرف است نه عقل مداقهگر فلسفى .
* حاصل مطلب در ( و لذا لا اشكال فى استصحاب الاعراض حتى . . . ) چيست ؟
اين است كه : براساس همين اصل كه ضابطه در استصحاب ديد عرف است مىگوئيم :
استصحاب اعراض از قبيل رنگها و مزهها و . . . حتى بر مبناى اشاعره هم جارى مىشود . به عبارت ديگر : در رابطهء با بقاء يك عرض در يك محل مثل بقاء رنگ در جسم ميان متكلمين دو نظر
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 472
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٤٧٢