از خصوصيتها وجود ندارد ، علم تفصيلى به يكى از طبيعتها وجود ندارد ؛ زيرا به دست آوردن علم تفصيلى ، جز با طبيعت معلوم ، ممتنع است . در اين صورت اشكال متقدم بوجود مىآيد ، رهايى از اشكال همان چيزى است كه بدان اشاره كرديم ، يعنى عرفا ميان قضيهء مورد يقين و مشكوك وحدت وجود دارد ، و در استصحاب ، وحدت عرفى معتبر است و دليل بر عرفى بودن وحدت قضيه چيزى است كه مىبينى كه انسانها مخالف آن را جز با برهان قبول نمىكنند و قاطبهء اهل عرف هم ، حكم به بقاى نوع انسانى و ساير انواع ، از آغاز خلقت تا منقرض شدن آنها مىكنند . و اشتهار اين سخن كه قضيهء مهمله با وجود يك فرد يافت مىشود ، و با از بين رفتن همهء افراد معدوم مىشود از لوازم گفتار رجل همدانى است . « 1 »
سپس حضرت امام خمينى مىفرمايد : چيزى كه رجل همدانى بدان اعتقاد دارد :
1 - اگر مرادش اين باشد كه براى طبيعى در خارج ، وجودى است غير از وجود آن به خود وجود افراد ، مستلزم اين است كه : تمام افراد با وصف كثير بودنشان ، يكى باشند ، و آن ، مخالف بديهى و ضرورت است .
2 - و اگر مرادش اين باشد كه براى طبيعى در خارج غير از وجود افرادش وجود خاصى مىباشد ، بااينحال ميان افراد خارجى مشترك است ، اين هم درست نيست ، مگر براساس عقيده و سخن به وحدت وجود خارجى ، كه مستلزم وحدت تمام افراد انسان است ؛ كه اين هم مخالف ضرورت و بداهت است .
در اين صورت براى گفتار رجل همدانى معنايى نمىماند ؛ مگر اينكه ادعاى اصالت ماهيّت به اضافهء اصالت وجود بشود و گفته شود كه در عالم تحقّق ، دو اصل وجود دارد : ماهيّت و وجود ؛ چنان كه شيخ احمد احسانى معتقد است كه در محل مناسب ، « 2 » بر امتناع آن برهان اقامه شده است . « 3 »
* * *
هامش
( 1 ) . الاستصحاب ، امام خمينى ( ره ) ، ص 85 - 86 .
( 2 ) . شرح منظومه ، ج 2 ، ص 65 .
( 3 ) . تنقيح الاصول ، ج 4 ، ص 102 .