آن فرد نيست .
بلكه همان فرد خارجى كه كلّى در ضمن محقّق شده بود اكنون مشكوك البقاء است و لذا ما شكّ مىكنيم كه آيا كلّى بقاء دارد يا نه ؟
* يك مثال عرفى در تبيين اين مطلب بزنيد ؟
فى المثل : شما يك ساعت پيش ديديد كه زيد زنده وارد منزل و يا باغ شما شد ، و از آنجا كه كلّى طبيعى به عين وجود افرادش موجود است مىتوانيد بگوئيد : كان الانسان فى الدّارى او فى الحديقتى ، يعنى يقينا كلّى طبيعى در ضمن زيد در باغ من موجود شد ، لكن پس از يك ساعت شكّ مىكنيد كه آيا كلّى انسان همچنان در باغتان موجود است يا نه ؟
علّت اين شكّ آن است كه نمىدانيد آيا زيد اكنون هم در باغ است يا كه بيرون رفته است . اگر زيد هماكنون نيز در باغ باشد ، پس كلّى انسان هم هست و الّا فلا .
* يك مثال شرعى در تبيين اين مطلب بزنيد ؟
فى المثل : شما در يك ساعت پيش يقين داشتيد به حدوث خصوص حدث اصغر ، و لذا از آنجا كه كلّى حدث در ضمن فردش موجود مىشود ، يقين به كلّى و قدر جامع حدث در ضمن اين فرد كه حدث اصغر است پيدا كرديد . لكن پس از ساعتى شكّ مىكنيد كه آيا كلّى حدث باقى است يا نه مرتفع شده است ؟ چرا ؟ زيرا نمىدانيد كه آيا وضو گرفته و حدث اصغر را مرتفع ساختهايد يا نه حدث همچنان باقى است ؟ و لذا : اگر اين فرد حدث اصغر مرتفع شده باشد ، خوب كلّى حدث نيز مرتفع شده و الّا فلا . حال همين محاسبه را مىتوانيد نسبت به يقين به حدث اكبر انجام دهيد .
به عبارت ديگر : كلّى و يا به تعبير ديگر حدث در اينجا ممكن است در ضمن نوم محقّق شود و يا در ضمن بول محقّق شود و يا در ضمن جنابت محقّق شود و هكذا اينكه موجبات حدث فراواناند .
و الشك فى بقاء الحدث ، للشك فى بقاء الجنابة او . . .
2 - و گاهى شكّ ما در بقاء كلّى بخاطر شكّ و ترديد ماست در اينكه آيا كلّى در ضمن اين فرد محقّق شد يا در ضمن آن يكى از افرادش . به عبارت ديگر : ما يقين داريم كه اين كلّى در ضمن يك فرد محقّق شده است ، لكن تردّد فردين در كار است ، يعنى ما از اوّل نمىدانيم كه آيا اين كلّى در ضمن فرد قصير العمر محقّق شده تا قطعا از بين رفته باشد و يا در ضمن فرد طويل العمر محقّق شده تا قطعا باقى باشد .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 444
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٤٤٤