تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
پس يك طرف قضيه مقطوع الارتفاع و طرف ديگر مقطع البقاء است ، و لذا تردّد در افراد موجب تردّد در بقاء و ارتفاع كلّى مىشود . فى المثل : يقين داريد كه كلّى حيوان در خانه يا باغ موجود شد لكن اين موجود شدن يا در ضمن يك گنجشك است مثلا كه معمولا عمرش تا يك سال مىباشد و يا در ضمن يك كلاغ است كه معمولا تا صد سال هم عمر مىكند . حال پس از يك سال شكّ مىكنيد كه آيا كلّى حيوان در خانه و يا باغ موجود است يا نه ؟ منشا اين شكّ شما اين است كه از اوّل مردد بوديد كه كلّى در ضمن كدام فرد موجود شد ؟ در نتيجه : اگر در ضمن فرد قصير العمر موجود شده باشد ، اكنون نيز مقطوع الارتفاع است و چنانچه در ضمن فرد طويل العمر محقّق شده باشد ، اكنون نيز مقطوع البقاء است . * در تبيين مسئله يك مثال شرعى هم بزنيد ؟ فى المثل : شما نسبت به كلّى حدث يقين داريد ، سپس وضو مىسازيد و لكن پس از وضو نيز مردد هستيد كه آيا كلّى حدث باقى است يا نه ؟ منشا اين ترديد و شكّ شما چيست ؟ منشا اين شكّ شما اين است كه از اوّل نمىدانستيد كه كلّى حدث در ضمن كدام فرد محقّق گرديد ؟ آيا اين حدث در ضمن حدث اكبر محقّق شد و يا در ضمن حدث اصغر ؟ و لذا اگر در ضمن حدث اصغر موجود شده باشد هم‌اكنون مقطوع الارتفاع است بخاطر اينكه وضو رافع حدث اصغر است و اگر در ضمن حدث اكبر يعنى جنابت موجود شده باشد هم‌اكنون نيز به حال خود باقى است ، بخاطر اينكه وضو رافع جنابت نيست ، بلكه بايد غسل كنيد . پس : يقين سابق بود و اكنون شكّ در بقاء آن كلّى و يا حدث سابق داريد و لذا اركان استصحاب در كلّى تمام و مىتوانيد بقاء كلّى حدث را استصحاب كنيد و لكن استصحاب فرد جايز نيست ، چونكه نسبت به فرد اركان استصحاب تمام نيست . نكته : مثال اوّل از موارد شكّ در مقتضى و مثال دوّم از موارد شكّ در مقتضى بود . 3 - و گاهى شكّ ما در بقاء كلّى بخاطر شكّ در تبادل و جابه‌جائى افراد آن كلّى است بدين نحو كه : شما يقين داريد كه كلّى در ضمن يك فرد خارجى تحقّق يافته است و يقين داريد كه آن فرد نيز منتفى شده ، از بين رفته است . حال منشا اين شكّ شما در بقاء آن كلّى چيست ؟ اين است كه : احتمال مىدهيد كه مقارن با وجود فرد اوّل و يا مقارن با زوال آن فرد ديگرى وجود