معناى مجازى قريب آن ، رفع يك امر ثابت و مبرمى است مثل طهارت كه وقتى حاصل مىگردد از امور ثابته است و لا يرتفع الا برافع .
به عبارت ديگر وقتى انسان بواسطهء رافعى دست از طهارت مىكشد ، مجازا به معناى نقض است و امّا معناى مجازى بعيد ، مطلق رفع اليد عن شىء است .
به عبارت ديگر مطلق دست كشيدن از يك امر موجود غير مبرم هست ، فى المثل : الآن شب است و يا نه روز است و شما مىخواهيد از اين شب و يا از اين روز دست برداريد ، آيا شب يك امر مستحكم است ؟
خير ، امور زمانيه از امورى هستند غير مستقر و داراى عمر محدودى مىباشند .
بله ، نقض در اين روايات در معناى حقيقى خودش استعمال نشده است چرا كه معناى حقيقى نقض در اجسامى مثل حبل و ريسمان و ديگر اشياء متصوّر است و نه در غير اجسام .
پس به ناچار بايد نقض را در اين احاديث بر معناى مجازى حمل نمود ، چرا كه اهل فن گفتهاند كه : اذا تعذّرت الحقيقية ، اقرب المجازات اولى .
يعنى لفظ را به اقربالمجازاتش حمل كنند .
* اقرب المجاز در اينجا چه بود ؟
رفع الامر الثالث بود ، يعنى جائى كه از يك امر مستحكم و مبرمى رفع يد مىكنند حال : از آنجا كه در اين احاديث گفته شد كه لا تنقض ، و معناى مطلب اينست كه از امر مبرم و مستحكم به مجرد عارض شدن شكّ ، رفع يد نكن ، متوجه مىشويم كه اين احاديث اختصاص دارند به موارد شكّ در رافع .
ان قلت :
* اگر شما نقض را به معناى مجاز قريبش بگيريد و آن را رفع الأمر الثابت حساب كنيد ، ناچار خواهيد بود كه در كلمهء ( يقين ) تصرّف كنيد و آن را به معناى متيقّن بگيريد .
به عبارت ديگر : اگر از شما بپرسيم كه يقين امر ثابت است يا متيقّن ، و به تعبير ديگر آيا طهارت امر ثابت است يا يقين به طهارت ، چه مىگوئيد ؟ خواهيد گفت يقين يك حالت نفسانيه است و ثبوت در آن معنا ندارد ، اين امر ثابت مستحكمى كه لا يرتفع الا برافع ، همان متيقّن است .
به عبارت ديگر شل و سفت بودن و يا استحكام و ابرام را در يقين نمىآزمائيد ، بلكه در متعلّق يقين مىآزمائيد . و لذا اگر شما نقض را به معناى مجاز قريبش بگيريد آن امر ثابت در متيقّن متصوّر
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 433
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٤٣٣