و يا بايد بگوئيم : لا تنقض اليقين ، يعين لا تنقض آثار اليقين .
مراد اينكه بالاخره ما بايد نقض را ببريم روى يك چيزى كه زمامش در دست خود ماست .
چرا ؟ بخاطر اينكه يقين كه زمامش در دست ما نيست كه امر كنيم كه نقض بشود يا نشود بلكه يك امر غير اختيارى است ، با منشا مىآيد ، بدون منشا مىرود .
پس : لا تنقض اليقين يعنى لا تنقض المتيقن ، كه همان مستصحب سابق است چه طهارت باشد چه حليّت باشد و چه رطوبت و چه . . .
چنان كه : لا تنقض آثار اليقين يعنى آثارى را كه قبلا حمل بر يقين مىكردى از دست نده .
* جناب شيخ اگر حضرات يقين را به معناى متيقّن بگيرند كار درست مىشود ؟
خير درست نمىشود .
* اگر يقين را به معناى آثار التصرف بگيرند چطور ؟
خير باز هم كار درست نمىشود . چرا ؟ بخاطر اينكه يك تصرّف ديگر پس از آن تصرّف اوّل لازم است ، چرا ؟ زيرا :
اولا : ما در كلمهء يقين تصرّف نموديم بخاطر اينكه زمام يقين در دست ما نيست تا براساس دستور شارع به او بگوئيم نقض بشو يا نقض نشو .
ثانيا : آنگاه كه در يقين تصرّف كرده آن را به معناى متيقّن بگيريم ، باز متيقّن هم زمامش در دست ما نيست .
ثالثا : اگر يقين را به معناى آثار يقين هم بگيريم باز زمام آثار يقين هم در دست ما نمىباشد .
فى المثل : زيد قبلا زنده بود ، اكنون نمىدانيم كه هنوز حيات دارد يا نه ؟ چرا كه حيات او در دست ما نيست .
به عبارت ديگر : حديث كه مىگويد : لا تنقض اليقين ، مگر حيات زيد در دست من است كه آن را از دست ندهم ؟
به عبارت ديگر : همانطور كه زمام يقين در دست ما نيست ، زمام متيقّن هم در دست ما نيست و لذا لا تنقض المتيقن هم درست نيست ، پس بايد در متيقّن هم تصرّف نموده يك مقتضى در تقدير بگيريم و بگوئيم لا تنقض مقتضى المتيقن ، يعنى مقتضاى متيقّن را از دست مده .
فى المثل :
زيد قبلا زنده بود ، مقتضاى حيات زيد وجوب نفقه زوجهاش مىبود و بايد كه پرداخت مىكرد
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 435
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٤٣٥