تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
و يا بايد بگوئيم : لا تنقض اليقين ، يعين لا تنقض آثار اليقين . مراد اينكه بالاخره ما بايد نقض را ببريم روى يك چيزى كه زمامش در دست خود ماست . چرا ؟ بخاطر اينكه يقين كه زمامش در دست ما نيست كه امر كنيم كه نقض بشود يا نشود بلكه يك امر غير اختيارى است ، با منشا مىآيد ، بدون منشا مىرود . پس : لا تنقض اليقين يعنى لا تنقض المتيقن ، كه همان مستصحب سابق است چه طهارت باشد چه حليّت باشد و چه رطوبت و چه . . . چنان كه : لا تنقض آثار اليقين يعنى آثارى را كه قبلا حمل بر يقين مىكردى از دست نده . * جناب شيخ اگر حضرات يقين را به معناى متيقّن بگيرند كار درست مىشود ؟ خير درست نمىشود . * اگر يقين را به معناى آثار التصرف بگيرند چطور ؟ خير باز هم كار درست نمىشود . چرا ؟ بخاطر اينكه يك تصرّف ديگر پس از آن تصرّف اوّل لازم است ، چرا ؟ زيرا : اولا : ما در كلمهء يقين تصرّف نموديم بخاطر اينكه زمام يقين در دست ما نيست تا براساس دستور شارع به او بگوئيم نقض بشو يا نقض نشو . ثانيا : آنگاه كه در يقين تصرّف كرده آن را به معناى متيقّن بگيريم ، باز متيقّن هم زمامش در دست ما نيست . ثالثا : اگر يقين را به معناى آثار يقين هم بگيريم باز زمام آثار يقين هم در دست ما نمىباشد . فى المثل : زيد قبلا زنده بود ، اكنون نمىدانيم كه هنوز حيات دارد يا نه ؟ چرا كه حيات او در دست ما نيست . به عبارت ديگر : حديث كه مىگويد : لا تنقض اليقين ، مگر حيات زيد در دست من است كه آن را از دست ندهم ؟ به عبارت ديگر : همان‌طور كه زمام يقين در دست ما نيست ، زمام متيقّن هم در دست ما نيست و لذا لا تنقض المتيقن هم درست نيست ، پس بايد در متيقّن هم تصرّف نموده يك مقتضى در تقدير بگيريم و بگوئيم لا تنقض مقتضى المتيقن ، يعنى مقتضاى متيقّن را از دست مده . فى المثل : زيد قبلا زنده بود ، مقتضاى حيات زيد وجوب نفقه زوجه‌اش مىبود و بايد كه پرداخت مىكرد
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 435 | الشيخ الأنصاري / جمشيد سميعى