طهارت ، و چه آن چيز از امورى باشد كه ذاتا اقتضاء و قابليّت بقاء را نداشته باشد مثل رفع يد از روز يا شب .
* وجه بعد اين معنا از معناى حقيقى چيست ؟
همين عدم لحاظ جنبهء استحكام در آن است .
* كداميك از معانى سهگانهء نقض در ما نحن فيه يعنى اخبار لا تنقض مورد نظر است ؟
معناى حقيقى نقض نمىتواند در ما نحن فيه مراد باشد ، چرا كه اين معنا اختصاص به محسوسات دارد ، از اين گذشته در ما نحن فيه اين رشتهء يقين و هيئت اتصاليه به صرف شكّ از بين مىرود چونكه در اختيار ما نيست . در نتيجه : امر دائر مىشود بين ارادهء معناى مجازى قريب و يا معناى مجازى بعيد .
* ارادهء هريك از اين دو معنا در ما نحن فيه چه نتيجهاى دارد ؟
اگر مراد از نقض در لا تنقض مجاز قريب باشد به درد شكّ در رافع مىخورد .
و اگر مراد از نقض در آن ، مجاز بعيد باشد ، علاوه بر شكّ در رافع به درد شكّ در مقتضى هم مىخورد .
* نظر جناب شيخ در اين رابطه چيست ؟
اين است كه : ارادهء مجاز قريب از دو جهت داراى اولويت و رجحان است :
1 - اينكه به لحاظ قاعدهء ادبى : اذا تعذّرت الحقيقة فاقرب المجازات اولى بالارادة من الكلام .
2 - قاعده اين است كه اگر در كلام يك فعل خاص و يك متعلّق عام وجود داشته باشد ، خصوصيت آن فعل باعث تخصيص عموميت آن متعلّق مىشود ، نه اينكه عموم متعلّق ، دليل بر اطلاق و تعميم فعل شود . چرا ؟ چون عند العرف و العقلاء ، خاص قرينهء بر عام و مفسر و مراد از عام است نه اينكه عام قرينهء بر خاص باشد . فى المثل : اگر شما به فرزندتان بگوئيد : لا تضرب احدا .
1 - فعل ضرب ، خصوصيت دارد ، چرا كه چون بدنبال آن درد احساس مىشود و مضروب در برابر آن عكس العمل نشان مىدهد كه اين مخصوص ذوى الحياة است .
2 - كلمهء احدا ، كه متعلّق ضرب باشد ، عموميت دارد و شامل اموات هم مىشود . امّا خصوصيت ضرب قرينه مىشود بر اينكه مراد از احدا ، احدا من الاحياء است نه اينكه عموميت احدا قرينه شود بر اينكه مراد از ضرب مطلق الضرب باشد و شامل ضرب الجماد هم بشود ،
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 422
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٤٢٢