بركت روايات عامّه حجيّت مطلق استصحاب اثبات مىشود . چه در شكّ در رافع و چه شكّ در مقتضى . و شواهدى نيز بر اين مدّعى آوردهاند .
* پس مراد از ( و فيه تأمل ، . . . ) چيست ؟
اين است كه : به قاعدهء مرحوم شيخ به پيروى از محقّق خوانسارى ( ره ) شارح دروس در اين كلام مشهور جاى تامل وجود دارد . و حقّ اين است كه از اين روايات تنها حجيّت استصحاب در باب شكّ در رافع اثبات مىشود و به درد شكّ در مقتضى نمىخورند .
كلمهء نقض داراى سه معناست :
1 - معناى حقيقى و لغوى 2 - معناى مجازى قريب الى الحقيقة 3 - معناى مجازى بعيد عن الحقيقه .
و امّا معناى حقيقى و لغوى نقض آن است كه در مقابل غزل قرار دارد ، و غزل در لغت عرب به معناى ايجاد اتصال در ميان منفصلات است ، بدين معنا كه اجزاء از ازهمگسيخته و منفصل را به هم مىبافد و پيوند مىزند ، مثل : نخ درست كردن از پنبه و يا پشم زدهشده .
بنابراين وقتى غزل ايجاد الاتصال بين المنفصلات است ، نقض رفع الهيئة الاتصاليه است ، يعنى كه آن رشتهها را از هم گسستن و باز كردن است ، مثل باز كردن طناب ريسيده و به هم پيچيده شده است .
حال : نقض به معناى حقيقى در خصوص محسوسات و اجسام از هر نوعش به كار رفته و از محل بحث ما خارج است . و امّا معناى مجازى قريب الى الحقيقة كلمه ( نقض ) به معناى خصوص رفع الأمر الثالث است . يعنى چيزى را كه ثابت و مستحكم و مبرم است و ذاتا قابليت بقاء دارد ، رفع كرده از ميان برداريم .
مثل طهارت مائيه كه امرى ثابت و ماندگار است ، يعنى تا زمانى كه رافعى نيايد رفع نمىشود .
به عبارت ديگر وقتى ما بواسطهء رافعى از طهارت دست برمىداريم مجازا به معناى نقض است .
* وجه قرب اين معنا به معناى حقيقى نقض چيست ؟
اين است كه : در خود كلمهء نقض معناى ابرام و استحكام خوابيده و در اين معنا نيز اين جنبه لحاظ شده است و لذا اقرب المجازات مىباشد .
و امّا معناى مجازى بعيد عن الحقيقه كلمه ( نقض ) ، عبارتست از : مطلق رفع اليد از چيزى ، چه آن چيز از امورى باشد كه ذاتا داراى ثبات و استحكام است و ما از آن رفع يد مىكنيم . مثل
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 421
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٤٢١