1 - يك اشكال اين است كه عمر قاعدهء طهارت محدود به علم به قذارت نيست ، چرا كه اين قاعدهء يك قاعدهء شرعى كلّى است كه الى الابد ادامه دارد ، چطور شما عمر آن را تا زمان علم به قذارت محدود مىكنيد ؟
بله ، مصداق طهارت شىء مشكوك تا زمان علم به قذارت آن ادامه دارد و پس از علم به قذارت طهارت آنهم از بين رفته ، تمام مىشود .
2 - اشكال ديگر اينكه در استدلال خود يك صغرى قرار داديد و يك كبرى .
1 - كلّ شىء طاهر ، حتى تعلم انّه قذر تقديرش اين است كه :
كلّ شىء مشكوك محكوم بالطهارة ، الى زمن العلم بالقذارة . ( صغرى )
و الحكم بطهارة شىء مشكوك ، الى زمن العلم بالقذارة ، مستمرّ الى زمن العلم بالقذارة .
( كبرى )
در اين صغرى و كبرى ، حتى تعلم هم غايت شده براى جملهء صغرى ، هم غايت شده براى جملهء كبرى .
امّا جملهء صغرى با تمام بند و بيل و قيد حتى تعلم ، موضوع واقع شده براى جملهء كبرى و اين بدان معناست كه هم در موضوع كبرى اخذ شده و هم در محمول كبرى .
بنابراين : حتى تعلم در موضوع اخذ شده درحالىكه موضوع نسبت به محمول در رتبهء مقدم است ، و در محمول اخذ شده است و حال آنكه محمول رتبة از موضوع مؤخر است .
پس : لازم مىآيد كه شىء واحد در آن واحد ، هم مقدم باشد ، هم مؤخر .
در نتيجه : تقدم شىء على نفسه پيش مىآيد .
و امّا جناب نراقى اگر مشار اليه هذا ، آن حكم اولى كه به شكّ قاعدهء طهارت بيان شد نباشد ، بلكه مرادتان امورى باشد كه سابقا و فى الواقع پاك بودهاند و اين مسبوق الطهاره بودنشان مسلّم و براى ما معلوم است مثل آب كه به لحاظ خلقت اصليه و اوليه پاك است تا اينكه علم به قذارت آن پيدا شود ، اين ربطى به قاعدهء طهارت ندارد .
پس : چگونه شما دو قاعده از اين حديث برداشت مىكنيد ؟
* جناب شيخ منشا اشتباه جناب نراقى و يا در مطالب بعدى فاضل تونى چيست ؟
اين است كه : قاعدهء طهارت با قاعدهء استصحاب به لحاظ مناط و ملاك كاملا متباينين هستند . اگرچه موردا قاعدهء طهارت اعمّ از قاعده استصحاب است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 414
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٤١٤