پس : در اينجا از استصحاب طهارت استفاده كرديد چرا كه شىء حالت سابقه دارد ، از قاعدهء طهارت استفاده كرديد چون مشكوك الطهارة و النجاسة است .
حال : در برخى از موارد قاعدهء طهارت جارى مىشود ، لكن استصحاب طهارت جارى نمىشود . فى المثل : در اين ظرف مايعى وجود دارد و لكن من نمىدانم خلّ است يا خمر ؟ بول است يا آب ؟ در اينجا اين مايع شيئى است مشكوك الطهارة و النجاسة ، يعين حالت سابقهء آن براى ما معلوم نيست و لذا قاعدهء طهارت در آن اجرا مىشود ، امّا چون حالت سابقهاش معلوم نيست استصحاب اجرا نمىشود .
پس : قاعدهء طهارت و قاعدهء استصحاب موردا اعمّ و اخصاند و لكن ملاكا متباينيناند .
بنابراين : اگر ظهور حديث شريف در قاعدهء طهارت باشد ، شما در هر شىء مشكوكى مىتوانيد از قاعدهء طهارت استفاده كنيد حتى در مشكوكى كه حالت سابقه دارد . منتهى به لحاظ اينكه مشكوك الطهارة و النجاسة است و نه به لحاظ اينكه حالت سابقه دارد . و اگر ظهور حديث شريف در قاعدهء استصحاب باشد ، در برخى از موارد مىتوان از آن استفاده نمود چنان كه در مثال تبيين شد .
علىاىّحال : اگر حديث را استصحاب الطهارة معنا كنيم ، يكون الدليل للاستصحاب ، منتهى در مورد خاص كه البته با استفاده از قول به عدم الفصل و اجماع مركب مىتوان آن را توسعه داده و در موارد ديگر هم اجرا نمود كه اين مطلب ديگرى است . و اگر حديث را قاعدهء طهارت معنا كنيم ، ديگر دليل بر استصحاب نخواهد بود .
* جناب شيخ سر اينكه اين حديث گنجايش دو معنا دارد چيست ؟
اين است كه هر قضيهء خبريّهاى كه داراى غايت يعنى حتى تعلم بشود ، چه در مقام بيان حكم واقعى باشد ، چه در مقام بيان حكم ظاهرى باشد و يا اينكه اصلا در مقام بيان حكمى نباشد بلكه فى المثل در مقام بيان قيام زيد و امارت عمر باشد و هكذا . . . اين ظرفيت را پيدا مىكند . فى المثل :
1 - گاهى متكلّم مىخواهد محمولى را مثلا طهارت براى موضوعى مثلا فلان شىء اثبات كند ، لكن در پايان عبارتش حتى تعلم را مىآورد و مرادش اين است كه اين اثبات كه فعل من است تا زمان علم به قذارت شىء ادامه دارد .
به عبارت ديگر : اين اثبات محمول براى اين موضوع تا فلان جا عمر و استمرار دارد .
2 - گاهى مرادش از حمل محمول براى موضوع اين نيست كه اين اثبات كه فعل من است
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 411
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٤١١