تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
لكن جزم بر اينكه اين مطلب دليل بر استصحاب باشد وجود ندارد . * جناب شيخ مرادتان از عبارت ( و الانصاف . . . ) چيست ؟ مىخواهيم قدمى را از عبارت فافهم فراتر گذاشته ادعاى جزم كنيم . در عبارت فافهم ، مرادمان اين بود كه مىشود حديث مزبور را حمل بر استصحاب نمود و لكن جزم نداشتيم ، لكن در اينجا مىخواهيم بگوئيم كه در حمل اين حديث بر حجيّت استصحاب جزم داريم . چرا ؟ 1 - زيرا امام عليه السّلام عبارت انّ اليقين لا تنقض بالشكّ را علّت قرار داده است براى فليمض على يقينه و لذا : - اگر ما عبارت انّ اليقين لا تنقض بالشكّ را حمل بر استصحاب كنيم ، اين تعليل براساس يك قاعدهء ارتكازى است و نه تعبّدى . چرا ؟ زيرا تمام عقلاى عالم ، ارتكاز ذهنشان بر اين است كه : وقتى به چيزى يقين دارى ، در صورتى كه در مورد آن به شكّ افتادى ، حالت سابقهء يقينت را حفظ كن تا اينكه به نقض يقين سابق ، يقين پيدا كنى . - و اگر اين عبارت انّ اليقين لا تنقض بالشكّ را حمل بر شكّ سارى كرده بگوئيم در مورد شكّ سارى ، يقين خودت را نقض نكن ، دستورى تعبّدى است . فى المثل : ديروز يقين داشتيد كه زيد عادل است ، و لذا پشت سر او نماز خوانديد ، و يا گواهى او را در دادگاه قبول نموديد و يا . . . لكن امروز شكّ داريد كه ديروز او عادل بوده است يا اينكه اعتماد شما به او نادرست ؟ اگر شارع در اينجا بفرمايد : شما كه در مورد نماز ديروز كه پشت سر زيد خواندى به شكّ افتادى به شكّ خودت اعتنا نكن ، تعبّدى است و نه ارتكازى . 2 - از طرف ديگر در احاديث مشابه اين حديث كه در بحثهاى قبلى مورد بررسى قرار گرفتند ، بطور يكنواخت گفته شد كه لا تنقض اليقين بالشكّ دلالت بر استصحاب دارد حال چطور مىشود كه لا تنقض اليقين بالشكّ در اين حديث در مورد شكّ سارى بوده و در رديف آن احاديث نباشد . پس : با اين دو مؤيد ، كلام امير بيان را نيز در اينجا حمل مىكنيم بر استصحاب . * مقدمة بفرمائيد در باب شكّ سارى چند قول وجود دارد ؟ چهار قول : 1 - يك قول اين است كه ما اصلا قاعدهء اليقين را در مورد شكّ سارى حجّت نمىدانيم ، بدين معنا كه يقين سابق در مورد شكّ سارى فاقد ارزش است . * پس چطور در بسيارى از موارد كه پس از يقين به عملى كه انجام مىدهيم و سپس در مورد آن