لكن جزم بر اينكه اين مطلب دليل بر استصحاب باشد وجود ندارد .
* جناب شيخ مرادتان از عبارت ( و الانصاف . . . ) چيست ؟
مىخواهيم قدمى را از عبارت فافهم فراتر گذاشته ادعاى جزم كنيم . در عبارت فافهم ، مرادمان اين بود كه مىشود حديث مزبور را حمل بر استصحاب نمود و لكن جزم نداشتيم ، لكن در اينجا مىخواهيم بگوئيم كه در حمل اين حديث بر حجيّت استصحاب جزم داريم . چرا ؟
1 - زيرا امام عليه السّلام عبارت انّ اليقين لا تنقض بالشكّ را علّت قرار داده است براى فليمض على يقينه و لذا :
- اگر ما عبارت انّ اليقين لا تنقض بالشكّ را حمل بر استصحاب كنيم ، اين تعليل براساس يك قاعدهء ارتكازى است و نه تعبّدى . چرا ؟ زيرا تمام عقلاى عالم ، ارتكاز ذهنشان بر اين است كه : وقتى به چيزى يقين دارى ، در صورتى كه در مورد آن به شكّ افتادى ، حالت سابقهء يقينت را حفظ كن تا اينكه به نقض يقين سابق ، يقين پيدا كنى .
- و اگر اين عبارت انّ اليقين لا تنقض بالشكّ را حمل بر شكّ سارى كرده بگوئيم در مورد شكّ سارى ، يقين خودت را نقض نكن ، دستورى تعبّدى است . فى المثل : ديروز يقين داشتيد كه زيد عادل است ، و لذا پشت سر او نماز خوانديد ، و يا گواهى او را در دادگاه قبول نموديد و يا . . . لكن امروز شكّ داريد كه ديروز او عادل بوده است يا اينكه اعتماد شما به او نادرست ؟
اگر شارع در اينجا بفرمايد : شما كه در مورد نماز ديروز كه پشت سر زيد خواندى به شكّ افتادى به شكّ خودت اعتنا نكن ، تعبّدى است و نه ارتكازى .
2 - از طرف ديگر در احاديث مشابه اين حديث كه در بحثهاى قبلى مورد بررسى قرار گرفتند ، بطور يكنواخت گفته شد كه لا تنقض اليقين بالشكّ دلالت بر استصحاب دارد حال چطور مىشود كه لا تنقض اليقين بالشكّ در اين حديث در مورد شكّ سارى بوده و در رديف آن احاديث نباشد .
پس : با اين دو مؤيد ، كلام امير بيان را نيز در اينجا حمل مىكنيم بر استصحاب .
* مقدمة بفرمائيد در باب شكّ سارى چند قول وجود دارد ؟
چهار قول :
1 - يك قول اين است كه ما اصلا قاعدهء اليقين را در مورد شكّ سارى حجّت نمىدانيم ، بدين معنا كه يقين سابق در مورد شكّ سارى فاقد ارزش است .
* پس چطور در بسيارى از موارد كه پس از يقين به عملى كه انجام مىدهيم و سپس در مورد آن
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 371
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣٧١