تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
2 - و لكن گاهى زمان گذشته ، ظرف تحقّق متيقّن و يقين مىباشد و لكن متيقّن ذات العدالة است و نه عدالت ديروزى . فى المثل گفته مىشود : من ديروز يقين داشتم كه زيد عادل است كه در اين صورت متيقّن ، عدالت زيد است ، و نه عدالت زيد در ديروز ، بله ديروز ظرف تحقّق اين عدالت بود . امّا امروز شكّ دارم ، يعنى امروز در همان عدالت شكّ دارم و اين اعمّ است از اينكه : 1 - شكّ داشته باشم در اصل وجود عدالت تا با قاعدهء اليقين بسازد . 2 - يا شكّ داشته باشم در بقاء و استمرار عدالت كه همان شكّ در عدالت است تا با قانون استصحاب بسازد . پس : اگر زمان گذشته ظرف شد ، با هر دو مىسازد . * منظور ؟ منظور اين است كه : ما نحن فيه نيز از همين قبيل است ، يعنى آنچه از حديث شريف به ذهن تبادر مىكند اين است كه : زمان گذشته ظرف يقين به عدالت زيد است ، و لكن متيقّن ذات العدالة است ، آن‌هم بقول مطلق و مجرد از هر قيدى . در نتيجه : حديث شريف به درد استدلال بر حجيّت استصحاب مىخورد . * مراد شيخ از ( فافهم ) چيست ؟ اشاره به اين است كه با بيان فوق حد اكثر مىتوان ثابت كرد كه ارادهء استصحاب از اين حديث ممكن است و لكن از آنجا كه متعين نشد ، و هر دو قانون محتمل است ، بطل الاستدلال . * حاصل مطلب در ( فالانصاف : انّ الرواية ، سيّما بملاحظة قوله ( ع ) . . . ) چيست ؟ اين است كه شيخ يك قدم جلوتر آمده مىفرمايد : نه تنها ارادهء استصحاب از اين حديث شريف ممكن و محتمل است ، بلكه به حكم قرائنى كه ذيلا خواهد آمد ، حتمى و متعين است : 1 - ظهور دو كلمهء يقين و شكّ در فعليت ، چرا كه مشتقات ظهور در فعليت دارند . يعنى يقين فعلى را با شكّ فعلى نقض نكن و آنكه يقين و شكّ هر دو در آن بالفعل‌اند ، قانون استصحاب است ، چرا كه فرد اكنون هم نسبت به گذشته در يقين است و هم نسبت به بقاء بر شكّ . امّا در قانون اليقين به محض اينكه شكّ سارى مىآيد ، يقين از بين مىرود و ديگر فعليتى ندارد . پس : تعبير اليقين لا يدفع بالشكّ و يا الشك لا ينقض اليقين با استصحاب مىسازد و لا غير . 2 - ان الشك لا ينقض اليقين ، علّت آورده شده براى فليمض على يقينه .