موجود بود . يعنى چه ؟ يعنى اگر در زمان يقين به شخص زيد اقتدا كردهاى يا از او تقليد نمودهاى و يا شهادت او را قبول كردهاى ، همه اين آثار را ناديده بگير و دوباره اعمالت را اعاده كن .
- و اگر مراد حديث استصحاب باشد ، نقض در آنجا حقيقة صدق نمىكند ، چرا كه در زمان شكّ كه اكنون و يا امروز است ، ما رفع يد از آثار متيقّن سابق كه در ظرف گذشته بود ، نكردهايم ، بلكه آن آثار همچنان به قوت خود باقى است .
بله ، از هماكنون كه شكّ پيدا شد ديگر به آن آثار اعتنا نمىكنيم چرا كه ديگر يقينى در كار نيست .
بنابراين : تا آنجا كه يقين بوده اثر مترتب شد و نه رفع يد از اثر ، و لكن اكنون كه اثرى مترتب نمىشود ، يقينى در كار نيست . فما قصد لم يقع و ما وقع لم يقصد .
در نتيجه : نه يقين حقيقة نقض شده و نه از آثار يقين رفع يد گرديده است . بر خلاف حمل حديث بر قانون اليقين و شكّ سارى كه هر دو مطلب صورت مىپذيرد .
الحاصل : مرحوم شيخ تا به اينجا جازم شد بر اينكه مراد حديث علوى قانون شكّ سارى است و نه استصحاب .
* عبارة اخراى آنچه در رابطهء با حديث شريف من كان على يقين فشك فليمض على يقينه گذشت چيست ؟
اين است كه : دو احتمال در اين حديث داده شده است :
1 - يك احتمال اينكه اين حديث مربوط باشد به قاعدهء اليقين و يا همان شكّ سارى .
2 - احتمال ديگر اينكه مربوط باشد به قاعدهء استصحاب ، و لكن ديگر يقين به برائت و شكّ در ركعات نماز و . . . در اين حديث مطرح نيست .
* نكتهء اساسى در اين بحث چيست ؟
فهم و دريافت حقيقت قاعدهء اليقين است و قاعده استصحاب است .
* پس بفرمائيد در قاعدهء اليقين چه امورى معتبر است ؟
1 - يكى مختلف بودن زمان يقين با زمان شكّ است .
2 - يكى متحد بودن زمان متعلّق يقين با زمان متعلّق شكّ است .
فى المثل :
1 - شما در روز جمعه يقين داشتيد به عدالت زيد ، و لذا در همان روز جمعه رفتيد و پشت سر او نماز خوانديد و يا در همان روز شهادت او را در مورد فلان مسئله قبول كرديد . امّا در روز بعد
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 359
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣٥٩