مىرود ، يعنى بدان سرايت كرده ، آن را از بين مىبرد . چنين موردى مجراى قاعدهء شكّ سارى است و نه استصحاب .
امّا : اگر متعلّق يقين با متعلّق شكّ زمانا اختلاف داشته باشند ، فى المثل : متيقّن ، عدالت زيد ، در روز گذشته باشد و مشكوك ، عدالت زيد در امروز ، مجراى قاعدهء استصحاب است ، صرف نظر از اينكه زمان شكّ و يقين مختلف باشد يا متحد ، گرچه غالبا مختلف است .
* مقدمة بفرمائيد ، يقين و شكّ در باب استصحاب ، زمانا بر چند قسماند ؟
بر سه قسماند :
1 - گاهى علاوه بر يقين كه سابق بر شكّ است ، زمان حصول يقين هم سابق بر زمان پيدايش شكّ است ، بدين معنا كه ديروز به عدالت زيد يقين پيدا كرد ، لكن امروز شكّ در بقاء آن پيدا نمود . كه غالبا همينطور است .
2 - گاهى بالعكس است يعنى زمان حدوث و پيدايش شكّ مقدم بر زمان حصول يقين است ، فى المثل : اكنون شكّ مىكند كه فى الحال زيد عادل است يا نه ؟ و لكن ساعتى بعد ، يقين حاصل مىكند كه ديروز زيد عادل بوده است و لكن وى نمىدانسته است ، كه اين صورت كم اتفاق مىافتد .
3 - گاهى زمان حصول شكّ با زمان حصول يقين يكى است ، فى المثل : هماكنون يقين حاصل مىكند به عدالت ديروز زيد ، و هماكنون شكّ حاصل مىكند به بقاء همان عدالت در امروز ، كه اين هم به ندرت اتفاق مىافتد .
علىاىحال : هريك از اين سه قسم كه باشد ، در اجراى استصحب فرقى ندارند ، چرا كه مناط در جريان استصحاب اختلاف زمانى متعلّقها مىباشد كه در هريك از اين سه قسم وجود دارد .
* باتوجّه به مقدمهء فوق گواه شيخ بر اينكه مقصود اين دو حديث قانون شكّ سارى است و نه استصحاب چيست ؟
1 - يكى صراحت حديث است در مختلف بودن زمان دو وصف يقين و شكّ به عبارت ديگر :
روايت صريح است در اينكه زمان يقين ، سابق است و زمان شكّ لا حقّ . چرا ؟ زيرا اوّل فرمودند :
من كان على يقين ، كه كان فعل ماضى بوده و دلالت بر زمان گذشته دارد ، و لذا معناى عبارت اين مىشود كه : كسى كه در زمان گذشته يقين به امرى ( مثل عدالت زيد داشت .
سپس فرمودند : فشكّ ، آوردن ( فاء ) در اينجا دلالت بر ترتيب دارد ، يعنى كه پس از زمان يقين شكّ كرده است . يعنى زمان شكّ پس از زمان يقين است . و لذا در چنين موردى است كه
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 357
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣٥٧