استصحاب در مورد شكّ در بقاء است و نه شكّ سارى ؟
برخى مدّعى هستند كه دلالت اين دو حديث بر حجيّت استصحاب بسيار روشن است .
* كيفيّت استدلال آنها به اين حديث چگونه است ؟
مىگويند : كسى كه يقين سابق داشت و شكّ لا حقّ پيدا نمود ، بايد بنا بگذارد بر يقين سابق چرا ؟ زيرا كه اليقين لا يدفع بالشكّ . به عبارت ديگر مىگويند :
1 - اوّل امام به صورت صغرى فرموده : كسى كه در گذشته يقين داشت و در آينده شكّ كرده است بايد بنا را بگذارد بر يقين سابقش و اعتنا به شكّ لا حقّ نكند .
2 - سپس امام تعليل آورده به اينكه شكّ ناقض يقين نمىشود .
3 - ( ال ) ، هم ظاهرا ( ال ) جنس است .
در نتيجه : اين قاعدهاى است كلّى و در همه جا براى اجراى استصحاب از آن كمك مىگيريم .
* نظر جناب شيخ در اين رابطه چيست ؟
نظر بدوى ايشان اين است كه اين حديث به درد قانون اليقين و شكّ سارى مىخورد و نه استصحاب ، چرا كه روى ملاكهايى كه براى شكّ سارى گفته شده دلالتش بر شكّ سارى روشن است . به عبارت ديگر :
1 - گاهى متعلّق يقين و شكّ به لحاظ ماهيّت متفاوت و مختلفاند ، فى المثل : يقين به وجود مقتضى تعلّق گرفته است و لكن شكّ ما در وجود مانع است اينجا جاى قانون مقتضى و مانع است .
2 - گاهى هم متعلّق يقين و شكّ به لحاظ ماهيّت و ذات متحداند كه در اين صورت محال است كه وصف يقين با وصف شكّ زمانا متحد باشند .
يعنى محال است كه در آن واحد نسبت به امر واحد مثلا عدالت زيد هم يقين داشته باشيم ، هم شكّ ، چرا كه مستلزم تناقض است .
پس : در جائى كه متعلّق يقين و شكّ ماهيتا يكى هستند ، بايد به لحاظ زمانى مختلف باشند .
به عبارت ديگر : آنجا كه متعلّق يقين و متعلّق شكّ ذاتا متحدند ، نفس دو وصف يقين و شكّ به لحاظ زمانى مختلفاند .
فى المثل : عدالت زيد در ديروز است و لكن يقين و شكى كه به آن تعلّق مىگيرند در دو زمان هستند ، بدين معنا كه يقين در زمان سابق كه ديروز باشد به آن تعلّق گرفته و شكّ اكنون كه زمان لا حقّ است به همان عدالت ديروزى تعلّق گرفته است به نحوى كه با آمدن شكّ ، آن يقين
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 356
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣٥٦