و لذا اگر اين فرد اثر طهارت استصحابيه را برآن مترتب نكند ، نقض يقين ، به شكّ كرده است .
* جناب شيخ پاسخ حضرت عالى به اين مطلب چيست ؟
مىگوئيم بله ، طهارت واقعيه داراى دو اثر است : يكى جواز ورود به نماز ، ديگرى عدم وجوب اعاده نماز ، و لكن هر دو اثر ، شرعى نمىباشند ، بلكه جواز دخول در نماز اثر شرعى است ، بخاطر اينكه شارع آن را مقرّر كرده است . لكن عدم وجوب اعادهء نماز براى كسى كه با طهارت واقعيه نماز خوانده ، حكم عقل است . چرا ؟ چون شارع فرموده است نمازت را با لباس پاك بخوان ، و فرض اين است كه اين فرد نمازش را با لباس پاك خوانده است .
- وقتى نمازش را با لباس پاك خوانده ، مأتى به با مأمور به مطابق است ، و لذا يسقط الأمر .
- وقتى امر ساقط شد ، عقل حكم مىكند به اينكه لا يجب الاعادة ، چرا كه امتثال بد از امتثال معنا ندارد .
و امّا طهارت تنزيليه و يا استصحابيه ، كرارا گفته شد كه وقتى شارع حكم فرمود به استصحاب ، ما حقّ داريم كه اثر شرعى آن را برش مترتب كنيم و نه اثر عقلى را . چرا ؟ بخاطر اينكه اگر اثر عقلى برآن مترتب كنيم مىشود اصل مثبت ، و اصل مثبت هم حجّت نيست .
به عبارت ديگر : وقتى شارع فرمود : ليس ينبغى ان لا تنقض اليقين بالشكّ ، مرادش اين است كه : وقتى لباست را پاك مىدانى دخول به نماز برايت جايز است . امّا اگر پس از اتمام نماز براى تو كشف بشود كه مأتى به با مأمور به مطابقت نداشته باشد ، چگونه مىشود ، عدم وجوب اعاده را برآن مترتب كرد ؟
آيا مىشود گفت چون در طهارت واقعيه ، لا يجب الاعادة ، پس در طهارت ظاهريه نيز لا يجب الإعادة ، قطعا خير ، چرا كه حرف بىمعنائى است .
در طهارت واقعيه ماتى به با مأمور به مطابقت دارد و لذا عقل مىگويد لا يجب الاعادة . لكن ، در اينجا كه طهارت را شما تنزيليه مىگيريد ، ماتى به با مأمور به مطابقت ندارد و لذا عقل نمىتواند بگويد لا يجب الاعادة .
اگر استصحاب هم بخواهد بگويد لا يجب الإعادة مىشود اصل مثبت . و لذا نه عقل در اينجا مىگويد لا يجب الإعادة و نه شرع .
مضافا بر اينكه اگر امام عليه السّلام بخواهد عدم وجوب اعاده را مستند كند به استصحاب ، اشكال
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 324
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣٢٤