و عموم السلب ، سالبهء كليه است .
* جناب شيخ اگر اشكال شود كه اين ( ال ) ، ال جنس نيست ، بلكه ( ال ) استغراق است و لذا اليقين يعنى تمام يقينها .
به عبارت ديگر : وقتى ( ال ) استغراق شد ، با قطع نظر از حرف سلب ، اليقين خود مفيد عموم است . وقتى اليقين مفيد عموم شد ، سلب داخل شده است بر عموم .
به عبارت ديگر : لا ينقض كلّ يقين بالشك ، يعنى هر يقينى را با شكّ منتقض نكند ، كه اين سالبه جزئيّه است ، بعضى از يقينها را منتقض بكند ، بعضى يقينها را منتقض نكند .
مىگوئيم :
اولا : ( ال ) ، استغراق نيست ، بلكه ظهور در جنس دارد ، وقتى ظهور در جنس داشت ، از قبيل نكره در سياق نفى است و نه عام تحت السلب .
يعنى : از قبيل : لم اخذ كلّ الدراهم نيست ، بلكه از قبيل ما رأيت رجلا هست و مفيد سالبه كليه است .
ثانيا : به فرض كه ( ال ) استغراق باشد و لكن قرائن فراوانى وجود دارد كه مراد از لا ينقض سالبهء كليه است و نه سالبه جزئيّه .
* اين قرائن كداماند ؟
1 - يكى از قرائن اين است كه اگر ( ال ) استغراق گرفته شود ، تعليل امام ، تعليل به امر تعبّدى مىشود و حال آنكه تعليل بايد به امر ارتكازى باشد .
به عبارت ديگر : اگر ( ال ) را استغراق بگيريد معناى عبارت اين مىشود كه : اين آدمى كه يقين داشته است به وضو و لكن اكنون نمىداند كه خواب بر او غلبه كرده است يا نه ، انّه على يقين ، و وضو بر او واجب نيست .
چرا ؟ زيرا او يقين به وضو داشته و نبايد تمام يقينها را به شك منتقض كند ، بلكه بعضى يقينها را بايد منتقض كند و اين تعليل ، تعبّدى است .
امّا اگر عبارت را سالبهء كليه معنا كنيم ، تعليل به امر ارتكازى مىشود ، بدين معنا كه : اين آدم يقين به وضو داشته و قانون در عالم عقل و عقلاء اين است كه : يقين را نبايد با شكّ منتقض نمود .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 292
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٩٢