تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
مىباشد . در اين ملاحظه ، يقين مبرم‌تر از شكّ و ظنّ نيست ؛ و لكن با ملاحظهء دومى ، يعنى نسبت آنها به خارج ، يقين ذاتا مبرم و محكم است و حال آنكه شكّ و ظنّ اين‌چنين نيست . مثل اينكه : 1 - يقين ريسمان سخت تابيده‌اى است كه يك طرف آن به نفس و طرف ديگر آن به متيقّن وصل است ، و ريسمانى مبرم است كه محكم بافته شده است ، گرچه مبادى بوجود آمدن آن ضعيف و غير محكم باشد . 2 - امّا ظنّ و شكّ برعكس آن بوده ، و به حسب نسبت به جهان خارج محكم و مبرم نيستند ، گرچه مبادى بوجود آمدن آنها محكم و قوى باشد . الحاصل : تمايز يقين از شكّ در اينكه يقين مثل ريسمان مبرم است ، و نه شكّ ، تنها به حسب تعلّق آنها به خارج است . امّا عمل كردن برطبق يقين ، خارج از حقيقت يقين است ، بلكه از آثار و احكام عقلى يا عقلائى يقين است . ابرام و استحكام يقين بر وفق عمل برطبق آن نيست ، بلكه عمل برطبق يقين تابع ابرام و استحكام است . همچنين ابرام و استحكام يقين و اينكه يقين مثل ريسمان سخت تابيده شده است و شكّ چنين نيست ، اين ابرام و استحكام ربطى و يا ارتباطى با متيقّن ندارد ، بلكه اين‌ها از مقتضاهاى ذات يقين است ، خواه به چيز مبرم تعلّق بگيرد يا به غير مبرم . چنان كه شكّ به هر چيزى كه تعلّق بگيرد غير مبرم است . بنابراين : اين سخن شيخ انصارى كه گفته‌اند : انتساب نقض به يقين به اعتبار مبرم بودن متعلّق يقين است ، سخن درستى نيست و اسناد نقض به يقين به اعتبار ذاتش مىباشد كه داراى ابرام و استحكام است و آن مثالى كه ذكر فرمودند كه زنده بودن زيد متيقّن است ، لكن شكّ در زنده بودن او بوجود آمده ، مثال معنادارى نيست . چرا ؟ زيرا : حكم به حرمت نقض زنده بودن زيد بىمعناست . « 1 » * * *
هامش
( 1 ) . تنقيح الاصول امام خمينى ( ره ) ، ج 4 ، ص 31 .