شكستن ، احكام يقين است ، و مراد از احكام يقين هم احكام خود وصف يقين نيست . چرا ؟ زيرا اگر فرض كنيم كه حكمى شرعى بر خود صفت يقين حمل گرديده قطعا با شكّ ، يقين رفع شده است ؛ مثل كسى كه نذر كرده است در مدتى كه يقين به زنده بودن زيد دارد كارى انجام دهد .
پس : با شكّ به زنده بودن ، يقين كه صفت متضاد نفسانى با شكّ است ، از بين مىرود و ديگر وجود ندارد .
بنابراين مراد احكام متيقّن است كه از حيث يقين براى آن ثابت است ، و اين احكام مثل خود متيقّن داراى دوام و استمرار شأنى مىباشند و جز با رافع بر طرف نمىشوند . چرا ؟ زيرا جواز نماز خواندن با وضو ، چيز مستقرّ و ثابتى است ، تا اينكه ناقض آن بوجود آيد .
علىاىحال : يا مراد ، نقض و شكستن متيقّن است و مراد از نقض ، دست كشيدن از مقتضاى متيقّن است ، و يا مراد شكستن احكام متيقّن است . يعنى احكامى كه از جهت يقين به متيقّن براى آن ثابت مىباشند . كه در اين صورت مراد از ( نقض ) دست كشيدن از آن احكام مىباشد .
* نظر حضرت امام در رابطهء با اين فرموده شيخ انصارى كه انتساب نقض به يقين به اعتبار مبرم بودن متعلّق يقين است چيست ؟
به ضعفهائى كه در كلام شيخنا وجود داشته اشاره كرده مىفرمايند : يقين :
1 - گاهى به عنوان وصف نفسانى كه قائم به نفس است ، مورد ملاحظه قرار مىگيرد ، مثل تشنگى ، گرسنگى ، ترس و غم كه از صفتهاى قائم به نفساند ، بدون اينكه آن نسبت آنها به خارج ملاحظه شود ، شكّ و ظنّ نيز همينگونه است .
2 - و لكن گاهى يقين ، شكّ و ظنّ ، از حيث نسبتشان به خارج مورد ملاحظه قرار مىگيرند كه در اين صورت : يقين ، به كشف تام ، كشف از متعلّق خود مىكند ، ظنّ ، كشف ناقص مىكند ؛ و شكّ اصلا كشفكننده نيست ، بلكه شكّ به خارج نسبت داده مىشود كه نسبت آن به خارج ترديد است .
سپس مىفرمايد : بدون اشكال ، يقين به حسب ملاحظهء اولى ، ممتاز از ظنّ و شكّ به وسيلهء ابرام و استحكام و عدم آنها نمىباشد ؛ بلكه ابرام و استحكام به حسب اين ملاحظه تنها در چگونگى قيام آنها به نفس از حيث مبادى ابرام و استحكام مىباشد .
گاهى مبادى حصول و بوجود آمدن شكّ قوى است به نحوى كه به آسانى قابل زوال نيست ، و مبادى حصول قطع و يقين بقدرى ضعيف است كه با كمترين ايجاد شكّ از بين مىرود ، البته گاهى هم به عكس است و به آسانى زائل نمىشود .
بههرحال آسان زايل شدن اين اوصاف و يا سخت زايل شدنشان ، تابع مبادى حصول آنها
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 282
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٨٢