تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
ممكن است در پاسخ گفته شود كه امام عليه السّلام ، در صدد بيان جواب مسئله بوده است بدين معنا كه امام مىخواسته از شكّ در باطل شدن و نشدن وضو پاسخ دهد ؛ و پاسخ به صورت فنى نبوده است ؛ كه واجب نبودن وضو پس از يقين به داشتن وضو و نخوابيدن ، نكته‌اش جريان اصل حاكم و يا محكوم است . بله ، علاوه بر پاسخ شبهه ، افاده فرموده‌اند كه اين پاسخ اختصاص به باب وضو ندارد ، بلكه ملاك و ميزان ، نشكستن يقين با شكّ است ؛ و اين پاسخ مثل پاسخ صاحب فتوى به درخواست‌كنندهء فتوى در مسئله مشابه است كه فتوادهنده خواست قاعدهء كلّى تعليم دهد كه در تمام موارد مفيد باشد و مرادش بيان مسئله علمى فنى و چگونگى جريان اصول و تمييز دادن اصل حاكم از محكوم نبوده است . در نتيجه ؛ چاره‌اى جز بيان نتيجهء مسئله و اينكه وضوى يقينى با شكّ در خواب شكسته نمىشود ، نداشته است . و لكن آيا شكسته نشدن آن به جهت جريان اصل بقاى طهارت و يا اصل عدم ناقض بودن چرت براى وضو بوده است ؟ چيزى است كه مربوط به متقاضى فتوى نمىباشد و مراد متقاضى فتوى ، تنها بيان تكليف خود از حيث لزوم دوباره بجا آوردن و عدم لزوم آن بوده است ، نه دليلى كه با صناعت و فن فقهى سازگار باشد . سپس مىفرمايد : گفته نشود كه وضو و خواب ضد يكديگرند ، و اصل عدم ضد ، اثبات‌كنندهء وجود ضد ديگر نمىباشد ؛ و لذا چاره‌اى جز اجراى استصحاب وضو نيست ، چرا كه پاسخش اين است كه : شرعا خواب از نقض‌كننده‌هاى وضو است و از ضدهاى تكوينى آن نيست و لذا تسليم تعبّدى به اينكه نقض‌كنندهء وضو به وجود نيامد ، شرعا تسليم تعبّدى به باقى بودن وضو است ، و شكّ بر باقى بودن وضو را از بين مىبرد . الحاصل : از مجموع بحث‌هائى كه شد ، بنابراين احتمال ، معناى روايت اين است كه : اگر يقين پيدا نشد كه حتما خوابيده ، وضو بر او واجب نيست ؛ زيرا او يقين داشته كه وضو داشته است و هركس يقين به چيزى داشته باشد ، هرگز يقينش با شكّ شكسته نمىشود . و امّا احتمال دوّم كه شايد نزديكترين احتمال‌ها با روايت باشد ، اين است كه جزاى شرط ، مقدّر باشد . لكن جزا غير از آن چيزى است كه شيخ انصارى گفته است . جملهء ( و الّا ) ، بازمىگردد به جمله ( لا حتى يستيقن ) و جزاى مقدّر اين است كه : اگر پيش از يقين پيدا كردن ، وضو واجب باشد مستلزم نقض يقين با شكّ است و جملهء ( فانّه على يقين ) قرينهء بر جزاى مقدّر و بيان براى فساد شكستن يقين با شكّ و لازم آمدن شكستن يقين با شكّ است .