خلاصه اينكه به قرينهء وحدت سياق و به بركت قرائن احتمال دوّم را تقويت كرده و بدان استدلال مىكنند .
* نتيجهء هريك از احتمالات سهگانهء در اين بحث دلالى را بطور خلاصه بنويسيد ؟
1 - نتيجه احتمال اوّل كه مرحوم شيخ آن را برگزيد و عبارت فانّه على يقين . . . را علّت براى جزا گرفت و ( الف و لام ) در آن دلالت بر جنس نكرد اين است كه : اين حديث براى حجيّت استصحاب در شكّ رافع دليليّت دارد .
2 - نتيجه احتمال دوّم هم اين شد كه كلام خالى از ظهور در عموميت نيست ، مخصوصا با ضميمه كردن اخبار ديگرى كه مورد بحث قرار خواهد گرفت و آن اخبار بر عدم نقض يقين با شكّ دلالت دارند .
3 - نتيجهء احتمال سوّم هم اين است كه : دلالت بر جنس على هذا ، سستتر است ، چرا كه وقتى متكلّم قبل از آوردن جزا ، مقدمهچينى مىكند ، معمولا جزا ، در اطراف همان مقدمهچينى دور مىزند و كليت ندارد ، تا قابل استدلال باشد ، و اين با عهدى بودن ( ال ) بيشتر سازگار است تا با جنس بودن آن .
* غرض از ( و ربّما يورد على ارادة العموم من اليقين . . . ) چيست ؟
اين است كه اگر اشكال شود كه شما نمىتوانيد از كلمهء ( اليقين ) عموميت و مطلق اليقين را اراده كنيد ، چرا كه طبق قواعد ادبيات عرب اگر كلامى فى حد نفسه مفيد عموميت و كليت باشد ، سپس حرف نفى و سلب بر سر آن داخل شود ، به معناى نفى عموم و سلب كليت است و نه عموميت نفى و كليت سلب .
و بلاشكّ سلب عموم نتيجهاش ، اثبات جزئى و سلب جزئى است . فى المثل : اگر شما بگوئيد كه ( لم اخذ كلّ الدّراهم ) اگرچه معناى كلّ الدراهم ، كليت است به معناى كليهء درهمها ، و لكن وقتى حرف سلب لم بر سر فعل اخذ درآمد معنايش اين مىشود كه من همهء درهمها را نگرفتهام .
مفهوم اين عبارت اين است كه : بعضى و يا قسمتى از دراهم را گرفتم و بعضى را نه .
حال : اگر مراد از ( اليقين ) در ما نحن فيه نيز ، كليت و جنس باشد ، معنايش اين است كه : هر يقينى پس از اينكه حرف سلب مىآيد ، بطور مستقيم نفى عموميت مىكند ، و لذا معناى عبارت لا ينقض اليقين . . . اين مىشود كه : همهء يقينها با شكّ نقض نمىشود و نتيجهء نفى عموم اثبات سلب جزئى است .
يعنى برخى از يقينها هستند كه با شكّ نقض نمىشوند و لكن برخى از يقينها قابل نقض هستند .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 273
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٧٣