4 - گاهى مراد از مقتضى ، همان جزء العلهء تكوينيه مىباشد ، مثل نار كه در نظام تكوين مقتضى حرارت است و يا خورشيد كه مقتضى نور و گرماست و لو لا المانع تأثيرگذار است .
5 - گاهى مراد از مقتضى ، استعداد و قابليت ذاتى يك شىء براى بقاء است با قطع نظر از موانع خارجى .
* با توجّه به معانى فوق مراد شيخ از شكّ در مقتضى چيست ؟
همان شكّ در استعداد و قابليت بقاء است ، مثل اينكه اكنون شكّ دارم كه آيا روز باقى است يا نه ؟ چرا كه شكّ دارم كه آيا بيش از اين استعداد بقاء دارد يا نه ؟ و هكذا شكّ در بقاء الليل و شكّ در بقاء خيار غبن و . . .
و لذا مراد از مقتضى در ما نحن فيه اين است كه : مستصحب ما امرى باشد كه ذاتا قابليت بقاء دارد ، البته اينكه تا چه حدى قابليت بقاء دارد ، يك ضابطهء كلّى ندارد ، چرا كه مستصحبها متفاوتند به نحوى كه برخى تا يك سال مقتضى بقاء دارند ، و برخى تا يك ماه و برخى تا يك هفته و يا يك روز و يا يك ساعت .
* مراد از رافع چيست ؟
چيزى است كه مستصحب را برمىدارد و از بين مىبرد با قطع به استعداد ذاتيه بقاء .
* شكّ در رافع چند شعبه دارد ؟
دو شعبه : 1 - شكّ در اصل وجود رافع 2 - شكّ در رافعيت موجود .
* شكّ در رافعيت موجود چند شعبه دارد ؟
چهار شعبه .
* شكّ در اصل وجود رافع يعنى چه ؟
يعنى آيا رافعى تحقّق يافته است تا جلوى اقتضاء و قابليت بقاء مستصحب را بگيرد يا نه ؟
فى المثل براى ذكر يك مثال عرفى مىگوئيم : شما يقين داريد كه آقاى ايكس ، استعداد دارد كه تا صد سال ديگر در قيد حيات باشد و لكن ترديد مىكنيد كه آيا مانع و يا رافعى از قبيل بيماريهاى لاعلاج و . . . عارض بر او شده است تا جلوى ادامهء حيات او را بگيرد يا نه ؟
و امّا مثال شرعى مثل اينكه : شما يقين داريد كه وقتى با ساختن وضو تحصيل طهارت باطنيه مىكنيد ، اين طهارت باطنيه قابليت بقاء و استمرار دارد ، و لكن شكّ مىكنيد كه آيا رافع و مانعى از قبيل نوم و يا بول و . . . محقّق و موجود شده است تا طهارت شما را در هم بشكند يا نه ؟
* اين شكّ در اصل وجود رافع ، در شبهات موضوعيّه جارى است يا در شبهات حكميّه ؟
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٥٧