بر اين اساس است كه دليلى كه دلالت بر مستصحب دارد ، گاهى اجماع است و گاهى ظواهر كتاب و سنّت .
* جريان استصحاب در اينجا چگونه است ؟
- عدهاى در اينجا مثبت مطلقاند ، عدهاى هم نافى مطلق .
- برخى هم قائل به تفصيل شده مىگويند : استصحاب در هر حكمى كه با اجماع ثابت شده است ، عند الشك جايز نيست ، و لكن در هر حكمى كه با آيه و روايت ثابت شده است ، عند الشك جايز است .
فى المثل : الماء المتغيّر متنجّس ، حال آيا اين را اجماع گفته يا آيه و روايت ؟
- اگر اجماع گفته ، عند الشك ، بعد زوال تغيره ، حقّ اجراى استصحاب در آن را ندارى .
- اگر آيه و روايت گفته ، عند الشك ، بعد زوال تغيره ، مىتوانى در آن اجراى استصحاب كنى .
چرا ؟ زيرا اجماع يك دليل لفظى نيست كه شما اصالة العموم و اصالة الاطلاق در آن گرفته و عند الشك ، حكم اجماع را استصحاب كنيد و بگوئيد انشاءالله عموم و يا اطلاق داشته است . اجماع يكى دليل لبى است ، يعنى ما از اقوال علماء استكشاف مىكنيم قول امام را . و لذا ما نمىخواهيم كه از ظاهر اجماع استفاده كنيم چونكه مجمل و مهمل است ، نه عموم دارد ، نه اطلاق .
امّا اگر دليل آيه و روايت باشد ، چون دليل لفظى است و اطلاق و عموم دارد مىتوان به آن تمسّك كرد و استصحاب را جارى نمود ، كه تفصيلش خواهد آمد .
* وجه و يا تقسيم دوّم استصحاب به اعتبار دليلى كه دلالت بر مستصحب دارد بر چه اساسى است ؟
بر اين اساس است كه اين دليل يا عقل است و يا نقل .
- گفته شده است كه استصحاب در احكام عقليّه جارى نيست . چونكه استصحاب در احكام عقليّه مفهوم ندارد . نه اينكه مفهوم دارد و ارزش ندارد ، نه ، اصلا مفهوم ندارد . بخاطر اينكه موضوع استصحاب در اين احكام منتفى است . چرا ؟ زيرا وقتى انسان مىخواهد ، حالت سابقه را استصحاب كند ، اوّل بايد موضوعش را احراز كند سپس حكم آن را استصحاب كند ، فى المثل :
- شما مىگوئى اين آب قليل ، قبلا كرّ بود ، آيا اكنون هم كرّ است يا نه ؟ استصحاب مىكنى كريت آن را . چرا ؟ زيرا آب به عنوان موضوع براى شما محرز است ، كريّت آن را نمىدانى كه استصحاب مىكنى كريّت آن را .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 236
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٣٦