- اكنون پس از مدتى متوجه شدم كه آن تغيّر بهخودىخود از بين رفته است .
حال شكّ دارم كه آيا حقّ تعالى اين آب را ابتداء محكوم به نجاست كرده و يا اينكه هم ابتداء و هم استدامة ؟ و لذا شكّ من در حكم كلّى است .
و امّا شكّ در حكم شرعى جزئى مثل اينكه گفته شود :
1 - اين ظرف آبى كه در اختيار من است ، پاك بود ، چرا كه با نجس ملاقات نكرده بود .
2 - اكنون شكّ دارم كه آيا با نجس ملاقات كرده است تا نجس شده باشد و يا اينكه با نجس ملاقات نكرده است تا پاك مانده باشد ؟
در اينجا شكّ ما در حكم شرعى جزئى است ، چرا كه حكم كلّى را مىدانيم ، يعنى مىدانيم كه هر آب قليلى كه با نجس ملاقات كند نجس مىشود . لكن شكّ ما در اين اناء جزئى است كه آيا با نجس ملاقات كرده است تا بشود از مصاديق متنجس يا نه .
و لذا : اگر استصحاب بكنيم طهارت اين اناء را مىشود استصحاب در حكم شرعى جزئى .
* جناب شيخ اين تقسيمى كه در اينجا ذكر گرديد مربوط به احكام واقعيه است يا ظاهريه ؟
1 - هم در حكم واقعى كلّى است ، هم در حكم واقعى جزئى است .
2 - هم در حكم ظاهرى كلّى است ، هم در حكم ظاهرى جزئى است .
يعنى ، حكم چه واقعى باشد و چه ظاهرى ، تقسيم مىشود به كلّى و جزئى .
به عبارت ديگر :
1 - تمام احكام واقعى الهى ، كلّى هستند ، لكن هريك داراى مصاديقى هستند كه هريك از اين مصاديق مىشود حكم واقعى جزئى . فى المثل :
- الدم نجس يك حكم واقعى كلّى است ، دم يك موضوع كلّى ، نجس هم يك حكم كلّى است .
- امّا : هذا الدم نجس ، يك حكم واقعى جزئى است ، چرا كه هذا الدم ، يك مصداق جزئى خارى است و حكم رفته روى اين مصداق جزئى .
2 - احكام ظاهرى نيز كلّى هستند و هريك خود داراى مصاديقى مىباشند كه هريك از اين مصاديق مىشود حكم ظاهرى جزئى .
فى المثل : هرگاه در طهارت يك شىء شكّ كرديد ، بگوئيد انشاءالله كه پاك است ، در اينجا هرگاه بيانگر كلّى بودن است ، انشاءالله كه پاك است نشانهء ظاهرى بودن است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٣١