تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
- اكنون پس از مدتى متوجه شدم كه آن تغيّر به‌خودىخود از بين رفته است . حال شكّ دارم كه آيا حقّ تعالى اين آب را ابتداء محكوم به نجاست كرده و يا اينكه هم ابتداء و هم استدامة ؟ و لذا شكّ من در حكم كلّى است . و امّا شكّ در حكم شرعى جزئى مثل اينكه گفته شود : 1 - اين ظرف آبى كه در اختيار من است ، پاك بود ، چرا كه با نجس ملاقات نكرده بود . 2 - اكنون شكّ دارم كه آيا با نجس ملاقات كرده است تا نجس شده باشد و يا اينكه با نجس ملاقات نكرده است تا پاك مانده باشد ؟ در اينجا شكّ ما در حكم شرعى جزئى است ، چرا كه حكم كلّى را مىدانيم ، يعنى مىدانيم كه هر آب قليلى كه با نجس ملاقات كند نجس مىشود . لكن شكّ ما در اين اناء جزئى است كه آيا با نجس ملاقات كرده است تا بشود از مصاديق متنجس يا نه . و لذا : اگر استصحاب بكنيم طهارت اين اناء را مىشود استصحاب در حكم شرعى جزئى . * جناب شيخ اين تقسيمى كه در اينجا ذكر گرديد مربوط به احكام واقعيه است يا ظاهريه ؟ 1 - هم در حكم واقعى كلّى است ، هم در حكم واقعى جزئى است . 2 - هم در حكم ظاهرى كلّى است ، هم در حكم ظاهرى جزئى است . يعنى ، حكم چه واقعى باشد و چه ظاهرى ، تقسيم مىشود به كلّى و جزئى . به عبارت ديگر : 1 - تمام احكام واقعى الهى ، كلّى هستند ، لكن هريك داراى مصاديقى هستند كه هريك از اين مصاديق مىشود حكم واقعى جزئى . فى المثل : - الدم نجس يك حكم واقعى كلّى است ، دم يك موضوع كلّى ، نجس هم يك حكم كلّى است . - امّا : هذا الدم نجس ، يك حكم واقعى جزئى است ، چرا كه هذا الدم ، يك مصداق جزئى خارى است و حكم رفته روى اين مصداق جزئى . 2 - احكام ظاهرى نيز كلّى هستند و هريك خود داراى مصاديقى مىباشند كه هريك از اين مصاديق مىشود حكم ظاهرى جزئى . فى المثل : هرگاه در طهارت يك شىء شكّ كرديد ، بگوئيد ان‌شاءالله كه پاك است ، در اينجا هرگاه بيانگر كلّى بودن است ، ان‌شاءالله كه پاك است نشانهء ظاهرى بودن است .